توضيح در باره يك احضاريه
طبق احضاريه اي كه به من فرستاده شده است من بايد در 13/6/87 در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي تبريز براي محاكمه به اتهام "تبليغ عليه نظام" مورد محاكمه قرار گيرم - كه البته از نظر خود من كه شاهد سركوب ها، زندان ها ، شكنجه ها و حذف هاي فيزيكي دوستانم بوده وهستم. اين موضوع چندان مهم و پر اهميتي تلقي نمي شود چراكه اين كمترين هزينه اي است كه يك انسان آزاد و عاشق زندگي براي رسيدن به مطالبات حق پرستانه ، برابري طلبانه و آزاديخواهانه خود مي تواند بپردازد:
"زندگي زيباست اي زيبا پرست "
"زنده انديشان به زيبايي رسند"
" آنقدرزيباست اين بي بازگشت"
"كزبرايش مي توان از جان گذشت"
(مولوي)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 23:58 توسط شهناز غلامی
|
آنچه بايد همه فعالان مدني بدانند
مصاديق جرم سياسي و حقوق مجرم سياسي
مقدمه
انديشه وجود يك رژيم حقوقي خاص كه ناظر بر جرايم سياسي باشد بطور تصادفي و ابتدا به ساكن مطرح نشده است و قانون ما هم مبتكرآن نيست اين انديشه يكي از دستاوردهاي نظامي است كه پس ازانقلاب فرانسه در غالب كشورهاي صنعتي بر سركار آمد و در واقع ريشه آن در مدرنيته و فلسفه سياسي است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 23:39 توسط شهناز غلامی
|
خانم شهناز غلامی روزنامه نگار مستقل و فعال زن آذربایجانی در مصاحبه ای
که با رادیو برابری داشت به تشریح آخرین وضعیت زندانیان سیاسی آذربایجان
پرداخت. وی در این مصاحبه آخرین لیست زندانیان سیاسی آذربایجان را ارائه
نمود.
خاطر نشان می شود که خانم شهناز غلامی از سوی دادگاه انقلاب تبریز بعلت فعالیتهای هویت طلبانه اش احضار شده است.
برای شنیدن این گزارش لطفا روی اینجا کلیک کنید.
لینک فایل صوتی مربوط به مصاحبه در سایت رادیو برابری :
http://www.radiobarabari.net/files/2008/07/14/shahnaz.mp3
+
نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 20:14 توسط شهناز غلامی
|
|
شهناز غلامی، روزنامه نگار
مستقل و از فعالان جنبش ملی آذربایجان و نیز جنبش زنان به دادگاه انقلاب اسلامی
تبریز احضار شد
|  |
شهناز
غلامی از فعالان حوزه زنان و جنبش هویت خواهی در آذربایجان طی ابلاغیهای به شعبه
اول دادگاه انقلاب تبریز احضار شد. اتهام وی در برگه احضاریه «تبلیغ علیه نظام»
عنوان شده است. شهناز غلامی باید 8:30 صبح روز چهارشنه مورخه 13/06/1387 در دادگاه
حاضر شود. وکالت وی را دکتر «محمد علی دادخواه» عضو و سخنگوی کانون مدافعان حقوق
بشر بر عهده خواهد داشت. گفته می شود که احضار نامبرده با تلاش وی برای پوشش خبری
قتل های مشکوک سه تن از فعالین هویت طلب تورک در تبریز در ارتباط است.
گفتنی
است، خانم شهناز غلامی از سال 1368 تا سال 1373 به مدت 5 سال به دلیل اهداف آزادی
خواهانه و برابری طلبانهاش در زندان تبریز محبوس بوده و نیز در مرداد سال 1386 به
مدت تقریباً یک ماه به دلیل شرکت در مراسم یک خرداد دستگیر و زندانی شده بود.
علاوه بر آن، وی همواره به دلیل فعالیت هایش مورد تهدید و تعقیب نیروهای اطلاعاتی
و امنیتی قرار دارد.
اخبار
تکمیلی در این رابطه در اسرع وقت ارسال خواهد شد.
خبرنگار وبلاگAzarwomen
- تبریز

+
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 21:41 توسط شهناز غلامی
|
درابتدا 22 خرداد سالروزهمبستگی زنان ایران را شادباش میگویم.
یک سال و اندی است که از عمر اقدام بی نظیر شما عزیزان و اعلان عمومی "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعض آمیز" میگذرد. ما نیز همچون هزاران دل سوخته دیگر بیانیه کمپین 1 میلیون امضا ، را امضا کردیم و برای طرح آن در بسیاری از محافل و رسانه ها کوشیدیم و خواهیم کوشید اما ازآنجا که سالهاست سعی میکنیم به تقلید از غربیان از روحیه تقدس طلبی و نقد گریزی فاصله بگیریم لذا بعنوان سرباز کوچک این جنبش در این نوشته میخواهم به نقاط ضعف و قوت این حرکت بپردازم. دیر زمانی است که میخواستم افکارم را با شما درمیان بگذارم اما هراس داشتم ، اما امروز فکر میکنم که دل شما به بزرگی دریاست ، تجربیات شما پربارترشده و از پیشرفت امورو نظریاتی که ارائه میشود احساس میکنم که با جنبشی مدرن و بدورازروحیه تقدس گرائی روبرو هستیم !
آسیب شناسی کمپین 1 میلیون امضا
برخی تصور میکنند از آنجا که کمپین زیرفشار است لذا ازنقد علنی آن باید خودداری کرد اینجانب میگویم که من دهها مصاحبه و انتقال خبر ... در تائید اهداف کمپین انجام دادم که البته بعنوان یک قطره کوچک از این جنبش ، ولی تعلق و ارادت من به این جنبش نباید دلیل آن باشد که گویا ما با افکار و علایق سیاسی، فرهنگی خود ازدواج دائمی کرده ایم. ما باید شیوه نقد خلاق را پیشه خود کنیم و متدها ، شعارها و تاکتیکهای خود را بنا به شرائط عینی و مشخص مردم تازه و بروزکنیم و ازبحث علنی و آسیب شناسانه نهراسیم!
کمپین ودستاوردهای ده گانه
دستاوردهای ده گانه درخشان کمپین را میشود بترتیب زیر جمع بندی کرد :
1. لایه هایی وسیعی از فعالین حوزه زنان ازگفتمان تجریدی حقمداری به گفتمان عملگرائی و پراگماتیسم نظری فراروئیدند ( تلفیق آگاهی و عمل)
2. خواستهای مدنی زنان را به سطح یک کنش جمعی فرارویاندید و به زندگی روزمره مردم عادی کوچه و خیابان راه یافتید وتابوها را شکستید واحکام شرع را به چالش طلبیدید !
3. کثرت گرائی و احترام به دگراندیشان را سرلوحه کار خود قرار دادید که این بهترین الگو برای نمایش توانائی های زنانه است !
4. شجاعت ، صداقت و منش دموکراسی را می آموزید و به ما نیزآموزش میدهید
کا فی است به سایتهای زنان مراجعه شود و به رشد " گفتمان چهره به چهره" و پایه های تئوریک آن و دهها مقاله تولید شده نگاه کرد!
5. نظام مردسالاروکلیشه های جنسیتی را فرا خواندید و آنان را به چالشی هنرمندانه دعوت کردید و در این زورآزمائی با درایت زنانه ، در عین مبارزه با ساختارهای حقوقی خود را نیز تا سطح یک شبکه فراگیر و شبه سازمانی سامان دادید!
6. معضلات حقوقی زنان ایرانی از سطح یک گفتمان و کنش ملی به سطح یک گفتمان و کنش جها نی ارتقا یافت لذا این تجربه جهانی شد !
7. با تواضع و "خواسته محوری" بجای "خود محوری" نشان دادید که میتوان بر سر کف مطالبات فارغ از گرایشات گوناگون سیاسی ـ ایدئولوژیک متحد شد و هدفمند به پیش رفت !
8. فضای نا امیدی و یاس را شکستید و بی مهابا دل به هدف دادید و جان در کف اخلاص ، همبستگی زنانه را سامان دادید و مردان را نیزبه بافت جدید جنبش زنان جلب کردید ، رسانه ها و افکار عمومی داخل و خارج را متوجه مبارزه مسالمت آمیز و مدنی زنان ایران کردید ، جنبش روشنگری را در عالیترین سطوح آن سازمان دادید و بمیان مردم عادی کوچه و شهر رفتید و پوست سخت شب را با هزینه های گران شکافتید وحقوق زنان که همان حقوق بشر است را فریاد زدید. دمتان گرم !
9. تجربه های انبوه خود را مکتوب کردید و بدینوسیله تاریخ مبارزات زنان ایران را بقلم زنان ، شناسنامه دار و پربارترکردید. چالش نظری و فلسفی حول مطالعات و بحثهای فمینیستی در سطوح مختلف در محافل آکادمیک وتحصیل کرده ایران ، امروز به یک جنبش نظری فمینستی فعال فراروئیده است !
10. کمپین 1 میلیون امضا از خواهران مراکشی آغاز شد به خواهران ایران فراروئید و از ایران به کشور کنیا و آفریقای جنوبی سرایت کرد و این خود بهترین گواه برای قابل رویت کردن اثرات این جنبش در منطقه و سایر نقاط دنیا است ، آنجا که زنان دغدغه های جدی حقوقی ، قضائی، اقتصادی و اجتماعی دارند!دست مريزاد.
فاز بعدی کمپین یک میلیون امضا و رویای لابی و مذاکره
آن موارد ده گانه که در بالا برشمردم به اعتقاد من آن رسالت اصلی است که این کمپین بدوش داشته و دارد. با کمال تاسف فاز بعدی مبنی بر کسب حقوق مدنی زنان مندرج در فراخوان کمپین در چهارچوب حکومت اسلامی وجود ندارد.
ما که در غرب زندگی میکنیم و البته زندگی نمیکنیم سکنی داریم چرا که دلمان در ایران است ، میگوئیم « هر خواست مدنی وحقوق شهروندی»،
« یک سوال سیاسی است » لذا سوال مربوط به « حقوق زنان » از نظر حاکمان و قانونگذاران سوئد ، کشوری که من در آن سکنی دارم یک سوال سیاسی است ، چرا؟
زیرا که تصمیمات مربوط به حوزه حقوق بشرو قوانین در پشت کرسی های پارلمانی و با حضور نمایندگان مردم اتخاذ میشود. در غرب صحبت ازتغییر قانون یعنی سیاست و سیاسیون را مخاطب قرار دادن و عین این مثال در ایران نیز مصداق دارد.
بارها برخی نویسندگان و نظریه پردازان جنبش گفته اند و نوشته اند که آنها خواسته های خود را از این حکومت طلب میکنند و عزم را جزم کرده اند که برای خواسته های جنبش 1 میلیون امضا چهره های بیشماری را سازمان دهند که تنها در آنصورت میتوانند این خواستها را به حاکمان تحمیل کنند و آنها را مجبور به عقب نشینی کنند. برای مثال نوشین احمدی خراسانی در کتاب خود بنام جنبش 1 میلیون امضا بروایتی دیگر مینویسد:
" کمپین 1 میلیون امضا قرار است با مجموعه برنامه های خود و با گسترش هرچه بیشترگفتمان تغییرقوانین درحوزه عمومی ،هم ، آگاهی را بین مردم توزیع کند و هم این خواسته تغییربرای برابری را با پشتوانه هرچه گسترده تر مردمی ، سرانجام به نیروئی ارتقاء دهد که مسئولان قانونگذاری موظف شوند چاره ای بیندیشند و در نتیجه برای دادن امتیازاتی به نفع این خواسته با نمایندگان جنبش زنان وارد مذاکره و چانه زنی بشوند و یا اینکه خواسته های آنان را محقق کنند. ( ص. 130 و131 )
ابتدا قبل از نقد این ادعای نوشین جان بگویم که اثر او بسیار خواندنی و آموختنی است . براستی که نوشین یکی از تئوریسین های برجسته جنبش زنان ایران است ، او خلاقیت دارد و فکر تولید میکند و از ظرفیت بالایی برخوردار است به او خیلی می بالم و سالهاست که نظرات او را دنبال میکنم. اما در خصوص اظهارات او صرفنظر از اینکه تخیلات نوشین بسیار ارزشمند است اما احقاق این رویا به آن شکل که نوشین میگوید نه در ایران بلکه در کشورهائی با نظام های دموکراتیک مقدور است . اگر نظام جمهوری اسلامی روزی خواستهای بر حق زنان ایران مبنی بر لغو قانون چند همسری برای مردان ، دیه ، شهادت و ارث برابر برای زنان ، حق حضانت ، حق طلاق و حق همسرگزینی ، آزادی پوشش ، اشتغال برای زنان ، حق مسافرت ، لغو قانون سنگسار، تغییر سن ازدواج برای دختران و پسران... را مورد بازنگری قرار دهد و قانون را اصلاح کند او دیگر جمهوری اسلامی نیست، تغییر ماهیت داده و استحاله شده که در آنصورت ما با خیال آسوده به ایران باز میگردیم بدون آنکه نگران امنیت خود و فرزندانمان باشیم. اما موضوع اینست که جمهوری اسلامی اینگونه عمل نخواهد کرد چرا که بواسطه ماهیت بنیادگرایانه ، جزم اندیشانه ، تمامیت خواه و زن ستیزخود از این ظرفیت و قابلیت برخوردار نیست . حیات او از دموکراسی و حقوق بشر مایه نمیگیرد ، او در چنین فضائی نمی تواند ارتزاق کند . مسئله حقوق زنان و انطباق آن با احکام شریعت و اسلام یک خط قرمز جدی است برای این نظام و شما تصور میکنید که آنها این خط را میشکنند و دین را از دولت جدا میکنند و به یک کلام به خواستهای زنان ایران تمکین میکنند ؟!!!
قوانین ناظر به حقوق زنان در ایران منطبق با دین اسلام است نه یک کلام کم و نه یک کلام بیش !
رسالت جنبش زنان اصلاح مذهب دولتی نیست بلکه شناخت ، تجزیه و تحلیل آنست که برمبنای آن شناخت، تاکتیک و استراتژی برگزیند. هر آینه از درک و شناخت مبناها و پایه های شکل گیری و نظری نظام غافل باشیم و با سیاست گریزی و دوری از گفتمان دولت ملت از اوضاع حاشیه خود تحلیل سیاسی مشخص نداشته باشد بدیهی است که در گردابها بسوی نا کجا آباد پرتاپ خواهیم شد. 30 سال در ایران و 1400 سال تاریخ اسلام کافی نیست برای آنکه متوجه شویم که احکام و قوانین اسلامی غیر قابل تغییر و مطلق اند. اسلام دین تمام ادوارو فصول است ! اگر جمهوری اسلامی ایران جدائی دین از دولت و به تبع آن جدائی دین از سیاست و قانون گذاری را بپذیرد ، در واقع مذهب را به حیطه خصوصی و شخصی رانده است و در آن صورت اسلام به عنوان ایدئولوژی ای که می خواهد سیاست را تعیین کند عمل نتواند کرد بلکه به مثابه اعتقاد و ایمان فردی در زندگی شخصی افراد مطرح خواهد شد که در آنصورت دیگر پدیده ای بنام جمهوری اسلامی نخواهیم داشت چون جمهوری اسلامی یک ساختار سیاسی مبتنی بر احکام اسلام است که با فرماندهی مطلق ولی فقیه عمل میکند و بدیهی است که نهادهای رسمی اجرائی و قضائی و مققننه آن این تغییرات در قانون را برنخواهند تابید. تمام ابهت و افتخار این نظام برای قدرت نمائی و ترویج ایده صدور انقلاب و جهان اسلامیزه شده اتفاقا بر مبنای نوع رفتاریست که این نظام با زنان دارد. کیان نظام اسلامی و ماموریت او تغییر الگوهای فرهنگ غربی است. او با این فرهنگ که زن را موجودی مستقل و نوع بشر میداند سرجنگ دارد و از اینروست که 30 سال است به زنان میگویند" حجاب تو مشت محکمی است بر دهان امپریالیسم جهانخوار" .حتی تفسیرهائی از نوع مجتهدینی چون شبستری (مبتنی برنگرش وتاویل به سبک هرمنوتیک سنتی ) و یا آیت الله صانعی و ... نیز نتوانست اذهان این آقایان را باز کند و تاثیربسزائی داشته باشد. لذا با این رویا باید فاصله گرفت که این خواسته ها در چهارچوب نظام اسلامی با اتکا به لابی و مذاکره دست یافتنی است.
همانطور که مشاهده میکنید به موازات رشد وگسترش مبارزات مردمی ، میزان سرکوب نیز بالاتر میرود. تئوری توازن قوا برای مذاکره در ایران بی معنی است و به جاده خاکی رفتن است.
در این زمینه میخواهم بیشترموشکافی کنم در کتاب جنبش یک میلیون امضا نوشین احمدی خراسانی مینویسد:
.... " در واقع به نظر میرسد هرگونه لابی و مذاکره برای تغییر و اصلاح قوانین در سالهای اخیر به این دلیل با شکست روبه رو شده که مطالبات زنان از حمایت و پشتیبانی و « نیرو و قدرت لازم » در جامعه برخوردار نبوده تا توازن قوا را به نفع خواسته های مشروع خود نیز تغییر دهد. زیرا یک جنبش ضعیف ، طرف هیچ نوع لابی جدی قرار نمیگیرد و خودش هم با چنین لابی هایی نمیتواند قوی شود، بدین سبب نمی تواند امتیازی هم به نفع تحقق خواسته های قانونی زنان کسب کند. دولت ها وقتی به یک لابی و مذاکره اهمیت میدهند که قدرتی اجتماعی و نیروئی واقعی ، پشت این مذاکره قرار داشته باشد. از سوی دیگر، به میزانی که مسئله حق و حقوق زنان در افکار عمومی و رسانه ها گسترش پیدا میکند به همان میزان، این لابی ها خواهی نخواهی در سطوح فوقانی قدرت ، اتفاق می افتد." ( ص. 131 همانجا )
وقتی این سطور را می خواندم بیاد دولتهای دموکراتیکی چون کشور میزبان سوئد افتادم و فکر کردم تئوری " توازن قدرت ولابی" پایه نظری عملگرایان غربی است که در سیستم های پیشرفته دموکراتیک جدأ کارکرد دارد اما این حرفها به ما ایرانیها چه ؟!!
ما پرستاران برای دستمزد بیشتر، حق بیشتر برای ارتقای دانش آکادمیک با پشتیبانی وحمایت مالی دولتی و ارتقاء پایه حقوق پرستاران تازه فارغ التحصیل شده دست به یک اعتصاب چرخشی سراسری به ابتکار سندیکای پرستاران سوئد زده ایم. نمایندگان ما در سندیکا ، با عضوگیری ، پلاتفرم عدالت خواهی و جلب اعتماد اعضا توانستند نمایش قدرتی را سازمان دهند و بدنبال آن وارد مذاکره با نمایندگان دولت شوند و برای ما واضح است که آنها در یک نقطه میانی به توافق خواهند رسید چرا که این خاصیت دموکراسی است که چنین عمل کند.
حال تصور کنید که دسته دسته مردم در خیابانهای ایران شعار میدهند و میگویند برای مثال کار مسکن آزادی حق مسلم ماست و از قضا از نیروی قابل توجهی نیز برخوردارند ، مثلا 1 میلیون نفر در این تظاهرات حضور دارد ، حدس میزنید که آیا دولت با آنها وارد مذاکره میشود و یا آنها را به
گلوله میبندد ؟
اگراین سوال را به یک فردی که منافع سیاسی خاصی ندارد و به مسائل ، واقعی تر نگاه میکند بدهید ، قطعا به شما پاسخ خواهد داد که رژیم همه را به گلوله خواهد بست !
پس اگرکمی خود را به مردم نزدیکتر کنیم ، درک اوضاع آسانتر و نگاه تجریدیمان ، همه جانبه تر میشود.
بنابراین یکبار دیگر تاکید میکنم موضوع لابی و مذاکره برای ورود به فاز بعدی رویای خطرناکی است و سرابی بیش نیست.
فرهنگ را نیزبا احتیاط اما سرسخت به چالش میکشیم
موضوع دیگری نیز که می بایست در کمپین به آن دقت لازم را روا داشت تا در چاله ی پوپولیسم گرفتار نشد اینست که در جامعه امروز ایران مرزفرهنگ ارتجاع و غیرارتجاع مخدوش است، برخی از هواداران این قانون زن ستیز مردان عادی کوچه و خیابانند ، میخواهم بگویم که خواسته های زنان چندان هم دربخشی از جامعه مردان ایرانی مقبول نیست. بخشی از مردان ایرانی نیززن ستیزند لذا حقیقت اینست که ما با صلاح قانون و قانونمنداری به جنگ فرهنگ نیز میرویم ! بقول یک دوست سوئدی حتی مردان پاکستانی از مردان ایرانی جلوترند سالها بی نظیر بوتو مردان پاکستانی را راهبری کرد و مردان در برابر او تعظیم میکردند اما در ایران حتی زن ملا را نیز تحمل نمیکنند.
حال برای تغییر این فرهنگ بدیهی است که یکی ازابزارآن قانون است ،
دیگری وجود نظامی است که قانون را منطبق با اصول دموکراسی، سکولاریزم و مبتنی براعلامیه جهانی حقوق بشر میخواهد لذا اجازه تشکیل سندیکاها و نهادهای مدنی و مشارکت مردمی امرمسلمی است و گرنه شما ضمانتها و ابزار لازم برای اجرای قانون را نخواهی داشت و آنگاه وعده ها همه نقش برآب است !
این ادعای من کلان خواهی نیست بلکه تجربهء قرنها تلاش بشر است برای بهبود شرائط زندگی خود. فراموش نکنید که خواسته های شما برای این زمان و این حکومت و حتی دسته ای ازمردمان آن دیار، خواستهای کلانی است چراکه باورهای عمیق سنتی و مذهبی آنان را به چالش کشیده اید.
زارا امجدیان بررسی و تحقیق بسیار جالبی از یک قرن مبارزه علیه "تعدد زوجات " در ایران کرده است که نشان میدهد زنان ایران از صدر مشروطیت برای منع و حتی لغو تعدد زوجات مبارزه کردند و تازه درزمان محمد رضا شاه پهلوی این مبارزات پاسخ گرفت و لایحه حمایت از خانواده اصلاح شد و تعدد زوجات با مشروط شدن به 8 مورد تقریبا غیرممکن شد که آنرا هم در زمان حکومت اسلامی پس گرفتند.
آزادی پوشش حق مسلم ماست
خواستهای طرح شده در بیانیه کمپین بحق و بجاست اما باید با خواسته های آزادیخواهانه زنان نیزارتباط برقرارکند. ما در سالهای پیش شاهدیم که هیچ خواستی به اندازه خواست آزادی پوشش فراگیر نشد تا جائی که زنان بارها با رژیم درگیری فیزیکی پیدا کردند . اما خواست آزادی پوشش در هیچیک از متون کمپین نیامده و از طرح آن خودداری شده است. میتوانم بفهمم که شاید یکی ازدلایل آن هزینه ای است که طرح این شعارمیتواند برای فعالین بهمراه داشته باشد؛ اما براستی آیا خودداری از طرح این خواست موجب پایین آوردن هزینه شده است؟
واقعیت اینست که زنان ایران ازقبل ازعهد مشروطیت یعنی حدود 150 سال پیش خواست آزادی پوشش توسط زنان شجاع ایرانی رامطرح کرده اند و این خواست براستی که در دوران حکومت محمد رضاشاه عملی شد چرا که ما در آن دوران هم حق استفاده از پوشش در مجامع را داشتیم و هم برعکس حق بی حجابی ، این یعنی آزادی و حق انتخاب.
نه بزور کشف حجاب شد و نه بزوراعمال حجاب شد.
جمهوری اسلامی با سیاسی کردن دین مردم ، حجاب را نیز امری سیاسی کرد و اختلاف حجاب اجباری در نظام اسلامی با سایرروشها از جمله " کشف حجاب رضا شاه " دقیقا در همین مفهوم سیاسی بودن آن است. به باورمن کشف حجاب دردوران رضا شاه حداقل به نیت مدرن سازی کشور بود علیرغم اینکه آن روش نیز در نوع خود نادرست بود اما امکان داشتن حجاب برای آنان که میخواستند وجود داشت. در حالیکه اعمال حجاب اجباری در ج . ا. یک حرکت واپسگرایانه سیاسی است که امکان انتخاب را بروی آنان که این لباس را برتن خود نمی پسندند سد کرده است.
حجاب اجباری نمایانگر نگرش حکومت مردسالار- مذهبی به زنان و اولین گام به سوی آپارتاید جنسی میباشد. پدرخدا بیامرزم سال 1357 میگفت به خیابانها نروید ؛ اینها قبل ازهرچیزتوی دهن شما زنان میرنند، وقتی برای پوشش شما تصمیم بگیرند شک نکنید که تا آخرش خواهند رفت و به تمامی شئونات و حقوق زنان تجاوزخواهند کرد.
دیدیم که با شعاریا روسری یا توسری چگونه تحقیرو سرکوب زن ایرانی آغازشد.
حال ما چگونه درکمپین 1 میلیون امضا ازطرح چنین خواست مهمی خودداری میکنیم و درعین حال خواهان رفع تبعیض نیز اززنان هستیم.
کم بها دادن به چنین خواست مهمی که بخاطرآن دستکم هفته ای 5000 زن در تهران بازداشت میشوند آنهم تنها بدلیل بدحجابی ناشی ازچه عواملی است؟
دوستان به زنان شجاعی بنگریم چون طاهره قره العین متولد سال 1233که ازنخستین زنان شجاعی بود که حجاب خود را در میدان به گوشه ای پرتاب کرد، تاج السلطنه متولد 1301 که او نیزاز زمره زنانی بود که بی حجاب در مجالس ظاهر شد ، پروین اعتصامی متولد 1285 نیز ازجمله زنان شجاعی بود که دراشعارخود نه تنها ساختارهای مردسالارانه و پدرسالاری را به باد انتقاد و تمسخرگرفت بلکه حجاب را تحقیرزن ایرانی دانست اعتقاد او به «آزادي نسوان» بود او قصيدهاي در اين باب، با عنوان «گنج عفت» سرود و اقدام «رضاشاه» را در کشف حجاب مورد تأييد و ستایش قرار داده بود و نوشت:
« خسروا، دست تـــواناي تو آسان کــرد کــــــــار
ور نه در اين کـــــار سخت، اميــــــد آساني نبود
شه نميشد گر در اين گمگشته کشتي ناخداي
ســـــاحلي پيـــدا از اين درياي طوفاني نبــــــود...»
بی توجهی به حق آزادی پوشش تا حدی است که در هفت حین پربار و زیبای عید نوروز حق تابعیت به حق آزادی پوشش میلیونها زن در ایران الویت داده میشود. (درپرانتزبگویم حتی اگر حق اشتغال بجای حق تابعیت بروی آن تخم مرغ می آمد بمراتب بهتربود. بدیهی است که حق تابعیت خواست مهمی است ولی خواست چند درصد از زنان ایران است)؟
ویکتوریا آزاد
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 21:25 توسط شهناز غلامی
|
شکنجه تجاوزی عمیق به حقوق بشر و گمراهی مهیب وجدان بشری است. ماده پنجم اعلامیه جهانی حقوق بشر، که بنیاد قانون بین المللی حقوق بشر است، آن را اکیداً تحت هر شرایطی منع می کند؛ «احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه یا برخلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.» با این همه، پس از گذشت ۶۰ سال از تصویب اعلامیه، شکنجه برقرار مانده، میلیون ها قربانی و خانواده هایشان را به نابودی می کشد. در هر یک از موارد، جای زخم های روحی و روانی عمیق و التیام آنها دشوار است.
روز بین المللی حمایت از قربانیان شکنجه مناسبتی است تا از آنانی که از شکنجه رنج برده اند و حتی جان خود را از دست داده اند، یاد کنیم. همچنین فراخوانی است تا از سوی آنان و علیه همه کسانی که مرتکب شکنجه و تمامی اشکال رفتار بی رحمانه، غیرانسانی و اهانت آمیز می شوند، صحبت و اقدام کنیم. با وجود چارچوب حقوقی جامعی علیه شکنجه، کشورهای عضو باید اقدام بیشتری انجام دهند تا یقین حاصل شود چارچوب منع شکنجه با رفتاری حساس به جنسیت به کار گرفته می شود. اشکال مسلمی از خشونت ویژه جنسیتی به شکنجه منجر می شود به گونه یی که در کنوانسیون منع شکنجه تعریف شده است. من جامعه بین المللی را فرا می خوانم چارچوب حقوقی بین المللی را تقویت کنند تا از حمایت بهتر از زنان، شامل دسترسی به کمک های بین المللی یقین حاصل شود. بقیه کشورهای عضو را که تا کنون چنین نکرده اند قویاً ترغیب می کنم الحاق به کنوانسیون منع شکنجه را تسریع کنند و پیوستن ٣۵ کشور عضو به پروتکل های اختیاری کنوانسیون را مدنظر داشته باشند که شامل بازرسی اعمال شکنجه در محل های بازداشت از طریق دیدارهای بین المللی یا محلی می شود. همچنین تمامی دولت ها را فرا می خوانم که به حمایت خود از صندوق داوطلبانه برای قربانیان شکنجه ادامه دهند. صندوق مزبور یکی از بزرگ ترین وجوه سپرده بشردوستانه است و به سازمان های غیردولتی بی شماری در فراهم آوری مراقبت های دارویی و روانشناختی، کمک های حقوقی و اجتماعی و حمایت مالی برای قربانیان کمک می کند. اینجانب از کمک دهندگان برای حمایت مستمرشان سپاسگزاری می کنم و تمامی جامعه بین المللی را ترغیب می کنم سخاوتمندانه همكاري كنند.در این روز بین المللی حمایت از قربانیان شکنجه، در سالی که شصتمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر را گرامی می داریم، اجازه دهید بر تعهد خود نسبت به حقوق لاینفک و شأن ذاتی تمامی زنان و مردان تاکید مجدد بگذاریم. اجازه دهید به اتفاق دنیایی شفقت آمیزتر، رها از شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات های بی رحمانه، غیرانسانی یا اهانت آمیز برای تمامی مردم در همه جا بنا کنیم
روزنامه اعتماد
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 20:48 توسط شهناز غلامی
|
باید قبل از پرداختن به موضوع «بازداشت موقت» به این نکته توجه داشت که در نظام های مترقی و قانونمند سعی دولت ها بر این است که از بازداشت و مجازات های سالب آزادی انسانی بکاهند.
بازداشت موقت بدترین نوع تصمیم مراجع کیفری است که بدون اثبات جرم متهم و صرفاً بر مبنای ادعای ثابت نشده و قبل از تصمیم نهایی دادگاه اقدام به سلب آزادی متهم و قرار دادن وی در چارچوب مکانی می کند که حقوق و آزادی های متعارف وی را سلب می کند. باید به یاد داشته باشیم که قانون اساسی به عنوان شاخص کل و معیار نخست و ترازویی که هر قانون عادی را باید با آن سنجید، نظرات و مواردی را اعلام داشته که در چارچوب قانون داخلی محدوده بازداشت موقت، بسیار کاهش یابد.
سیاست کیفری ایجاب می کند که ما از تضمین های دیگری همانند قرار وثیقه، کفالت یا ممنوعیت خروج متهم از حوزه قضایی یا کشور بهره جوییم زیرا دو اهرم قانونی، این تصمیمات را محدود می سازد؛ نخست اینکه در اصل ۲۱ قانون اساسی آمده است؛ «دولت موظف است حقوق افراد را رعایت کند» و در پافشاری این موضوع مجلسی که مبادرت به تصویب قانون اساسی کرده است و ثمره خواست انقلاب را تصویب کرده، اعلام داشته؛ «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است.» اما در بازداشت موقت همه این موارد مورد تعرض واقع می شود. نخست حیثیت و آبروی فرد است که با بازداشت وی در جامعه ما که ادبیات شفاهی گسترده یی دارد و به دور از رسانه ها مردم دهان به دهان و سینه به سینه مطالب را نقل می کنند، حیثیت فرد متهم مورد تعرض قرار می گیرد. بی گمان گذشته از فشار روانی که عامل به مخاطره انداختن سلامت فرد است، ذات بازداشت موقت خسارت مالی نیز به همراه خواهد داشت و فرد بازداشت شده از شغل و فعالیت روزمره خود به نوعی بازمی ماند.
باید توجه داشت که قانون اساسی چنان بر این موضوع پای فشرده است که آزادی و حقوق ملت را تا درجه یی مهم دانسته که آن را هم پایه و ردیف تمامیت ارضی و استقلال کشور قلمداد کرده است. این نگرش از اعتبار و توجه قانونگذاران قانون اساسی خبر می دهد، مضافاً اینکه بازداشت موقت خود نوعی مجازات است. در صورتی که در اصل ۳۶ قانون اساسی گفته شده که حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد. بازداشت موقت یعنی قبل از اینکه دادگاهی اعلام نظر کند، مجازاتی برای متهم پیش بینی می شود و بر مبنای همان پیش بینی اقدام به اجرای تصمیم نیز می شود. در صورتی که در اصل نهم می خوانیم؛ «در جمهوری اسلامی، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است و هیچ فرد یا گروهی یا مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی های مشروع، هر چند با وضع قوانین و مقررات را سلب کند.» آزادی افراد و تمامیت ارضی در نگرش قانون برابرند.
اکنون در یک تحلیل منطقی باید به این مقایسه نشست که اگر ما مبادرت به بازداشت موقت کرده ایم و بعداً اگر دلیل بر محکومیت وجود نداشت، چه کسی این خسارت عظیم انسانی را که از نظر روانی برای متهم، از نظر حیثیت برای خانواده او و از موضع نگرش اقتصادی برای جامعه به بار آورده است، جبران خواهد کرد. بی گمان این بررسی به نتایج بسیار ناگواری خواهد رسید، ضمن این توجه عملی باید یک واقعیت دیگر را نیز مورد دقت قرار دهیم و آن این است که عموماً دادرسان، در هنگام رسیدگی به علت زدودن موارد اعتراض و انتقاد سعی می کنند به هر صورت میزان بازداشت موقت را در حکم منظور کنند. این یک واقعیت تلخ انکارناپذیر است که در همه نظام های حقوقی در هنگام گسترش بازداشت موقت، در کمال ناباوری و به رغم واقعیت های قانونی و برخلاف عدالت و انصاف که در یک رسیدگی عادلانه و منصفانه باید ملموس باشد، به چشم می خورد. اما اگر به هیچ یک از این موارد توجه نکنیم، بازداشت موقت با هزینه های متعددی از نظر غذا، مسکن، حراست و نگهبانی و دیگر سلسله مراتب اداری ملازمه دارد.
آیا فرزانگی ایجاب نمی کند این هزینه هنگفت را در جهت امری موافق با موازین مورد پذیرش معیارهای داخلی و بین المللی به کار ببندیم. یعنی این هزینه را صرف بازپروری، پیشگیری از جرم، تحقیق درست و پاسداشت حیثیت و کرامت انسانی که در یک کلمه به عنوان «حقوق بشر» بیان می شود، کنیم. مگر دیگر کشورها که به ندرت مبادرت به صدور قرار بازداشت موقت می کنند، نمی توانند جامعه خود را اداره کنند. خردگرایی ایجاب می کند در این نظر، تجدیدنظر کنیم و بی گدار به آب نزنیم که پشیمانی در این ناهنجاری های اجتماعی هیچ سودی به بار نخواهد آورد. به تصمیم گیران باید یادآور شد که «مرد آخربین مبارک بنده یی است.»
کميته گزارشگران حقوق بشر
محمد علي دادخواه
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 20:44 توسط شهناز غلامی
|
پدر نوجوان ۱۷ سالهای که به اتهام قتل در سنندج به دار آویخته شد: از اجرای حکم قصاص پسر خبر نداشتیم”
آزاد تبریز- یک هفته پس از اجرای حکم محمد حسنزاده سخنگوی قوه قضاییه در مورد اجرای حکم این نوجوان اعلام کرده بود: “در قانون چیزی به عنوان اعدام برای افراد زیر ۱۸ سال نداریم و آن چیزی که در قوانین برای افراد ۱۵ تا ۱۸ سال وجود دارد، بحث قصاص است. محمد حسنزاده نیز که از سنندج به دار آویخته شد در زمان اجرای حکم بالای ۱۸ سال بود.”
اظهارنظر جمشیدی، از آنجا که سن محمد حسنزاده در زمان اجرای حکم به گفته منابع آگاه کمتر از ۱۸ سال اعلام شده بود، کنجکاویها را آنچنان برانگیخت که تنها دیدن شناسنامه محمد میتوانست ابهام این ماجرا را برطرف کند. پدر محمد حسنزاده که باغی نزدیک به قبر پسرش در همان روستا دارد، آنقدر از آنچه بر سرش آمده خسته و درمانده است که بیحوصله به پای کوهی در همان حوالی اشاره میکند و میگوید: “ببینید آنجا قبر پسرم است حتی پول اینکه برایش سنگ قبر هم بخرم، ندارم. از تمام دنیا همین باغ را که در حال حاضر در آن کار میکنم، دارم. حاضر بودم این باغ را هم بفروشم تا پسرم را اعدام نکنند اما چه میشود کرد که حتی از به دار آویخته شدن او خبر هم نداشتم.”در محمد از روز به دار آویخته شدن پسرش خبر نداشت. نه پدرش و نه مادرش که از روز دفن جسد محمد هر روز بر سر مزارش میرود.
پدر محمد در اینباره میگوید: “ما اصلا خبر نداشتیم محمد را اعدام کردند. یکی دو روز پس از اینکه پسرم را به دار آویختند در ده اهالی از اینکه پسرم اعدام شده است، حرف میزدند. من باور نمیکردم. به زندان سنندج رفتم. از آنجا که پیش از آن هم چندین مرتبه رفته بودم و نگذاشته بودند با پسرم صحبت کنم و او را ببینم، فکر میکردم آن روز هم از دیدن پسرم جلوگیری میکنند اما مسوولان زندان در کمال ناباوری به من گفتند که جنازه محمد را برای دفن تحویل بگیرم. باورم نمیشد. پسرم را اعدام کرده بودند بدون اینکه حتی به ما خبر بدهند. اولیای دم پرونده محمد از ماجرا خبر داشتند. در روز اجرای حکم تنها آنها برای مراسم دعوت شده بودند و پس از اجرای حکم به اهالی گفته بودند که محمد را اعدام کردند.”
پدر محمد حسنزاده در مورد اینکه چرا نتوانسته بود رضایت اولیای دم را جلب کند نیز میگوید: “من حاضر بودم تمام زندگیم را بفروشم. حاضر بودم زندگی خودم را بدهم تا آنها محمد را اعدام نکنند. از اهالی شنیدهام حالا که آنها محمد را اعدام کردند هم خودشان راضی نیستند. با چند نفر از اهالی ده صحبت کرده بودند و از اینکه محمد را اعدام کردند ابراز پشیمانی کرده بودند اما چه فایده دارد. حالا پسرم در خاک است. هر روز که به باغ میآیم سر خاک محمد میروم. محمد تنها یک نوجوان بود که متهم به قتل شد. من کوتاهی کردم که بیشتر مراقبش نبودم تا مرتکب چنین گناهی نشود اما او بچه بود و نباید به این سرعت مجازاتش اعمال میشد.” پدر محمد حسنزاده در مورد اینکه ماجرای درگیری پسرش با مقتول چه بوده و چطور مرتکب قتل شد، میگوید: “اسم مقتول هم محمد بود. او هم سنی نداشت. در زمان قتل پسر من ۱۴ سال و ۱۱ ماه داشت و مقتول هم ۱۰ ساله بود. آنها بر سر مسائل مختلف که بیشتر ماجراها ناشی از مسائل بچهگانه بود، با هم اختلاف داشتند. در روز حادثه پسر و دخترم در باغ در حال کار بودند که مقتول همراه یکی از دوستانش وارد باغ ما شدند. آنجا هم باز با یکدیگر درگیر میشوند که پسرم با یک چوبدستی به سر مقتول میزند و مرتکب قتل او میشود.”
اهالی محل هم از خانواده محمد راضی هستند. یکی از اهالی که بسیار از اعدام محمد اظهار ناراحتی میکند، میگوید: “خانواده حسنزاده بسیار آرام هستند. آنها با کسی کار ندارند. سرشان در لاک خودشان است. خانواده خوبی هستند. اما از زمانی که آقای حسنزاده از همسرش جدا شد، بچههای آنها بیتاب شدند. بر سر مسائل مختلف بهانه میگرفتند. با دیگر بچههای ده نزاع میکردند و بر سر هر مساله کوچکی درگیری پیش میآمد. محمد از همه بیشتر ناراحتی و بیتابی میکرد.”
با به دست آمدن شناسنامه محمد حسنزاده حالا دیگر ابهامی در کار نیست چراکه او در زمان اجرای حکمش تنها ۱۶ سال و ۱۱ ماه سن داشته و در زمان قتل هم ۱۴ ساله بوده که در نهایت هم در بیستودومین روز خردادماه سال جاری به دار آویخته شد.
حالا سخنگوی قوه قضاییه که به صراحت در جلسه هفتگی خود در واکنشی به بیانیه اتحادیه اروپا اعلام کرده بود، محمد حسنزاده در زمان اجرای حکم بالای ۱۸ سال داشته است با دیدن برگ اول شناسنامه محمد که حکایت از تولد او در سال ۱۳۷۰ دارد، چه خواهد گفت؟
فرشته حلیمی
+
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 1:41 توسط شهناز غلامی
|
مبارز همیشه پیروز،بابک
تبریز
سسی
: عباسيان در 132 هجري با بر اندازي
امويان بر مسند خلافت ممالك اسلامي و مسلمانان جهان تكيه زدند . اولين خدمت عياسيان به خيل مردماني
كه ازآمدنشان اظهار شادماني
مي نمودند ، كشتن ابو مسلم خراساني و برانداختن برمكيان بود البته همگي به حيله و خدعه !سي سال
بعد از اين تاريخ يعني در سال 162 هجري قيام هاي ضد بغداد در قالب قيام خرميان در مناطق متعددي از
ممالك تحت سلطه خلفاي
عباسي شروع گرديد . خرميان كه كلا به ضديت بر حكومت اعراب بر خاسته بودند ، عمدتا تركيبي از
جوانان و كشاورزان و افراد تهي دست بي شمار جامعه بودند كه در سايه زراندوزي و عشرت گذاري خلفاي عباسي و
امراي دست نشانده آنها
هر روز بر تعداد چنين ناراضياني افزوده ميگرديد .
اولين پيروزي بابك بر خلفاي ظلم و
جور زماني بود كه وي علنا نداي مخالفت را سر داد . هر چند كساني چون افشين و مازيار در خفا با بابك
پيمان اتحاد و هم رايي
بسته بودند اما هيچگاه علنا مخالفت خود را بروز ندادند و اين دورويي و حيله گري آن دو را از
افتخار اولين پيروزي بابك بي بهره گذارد . قاطعيت بابك در خصوص راهي كه بر گزيده بود وي را قهرمان
هزاران آزادي طلب زمان خود
كرد . و چنين شد كه بابك توانست پرچمي را كه در آذربايجان بر افراشته بود به ولاياتي چون همدان و
ديلمان و اصفهان و... حتي روم شرقي نيز ببرد و هزاران كس را در اين راه هم راي خود سازد .
عليرغم قتل ها و كشتار هاي دسته
جمعي خرميان كه تاريخ نگاران عرب نيز آنرا تاييد مي نمايند ، باز هم بابك فرياد آزادي بر اساس روابط
انساني را سر ميداد و هيچگاه
نفر اولي نبود كه براي جنگ دست به شمشير ببرد . بدين ترتيب بابك مدت بيست و سه سال بدون
تغيير موضعي كه در روز اول مبارزه بر گزيده بود بي وقفه و شب و روز به مبارزه خود ادامه داد . پايداري وي
در اين مدت طولاني و
تحمل شديد ترين لطمات روحي و جاني و مالي در واقع دومين پيروزي بدون ترديد بابك به حساب مي آيد .
پايداريي كه وي در اين مدت از خود نشان داد چنان بي مثال و استثنايي است كه تمامي تاريخ نگاران
بدان معترفند . و اگر نبود
تنگ نظري بسياري از دشمنان بابك ، به يقين وي را تنها نمونه پايداري در مبارزات تاريخي مي
ناميدند . بابك پاي در راهي نهاده بود كه در پايان راه پيروزي بدون ترديد در انتظار وي بود . و افشين
همپيمان وي چنان در دالانهاي
تو در توي ذلالت و دلبستگي به مقام و خيانت به دوستان و حتي اقوام سرگردان بود كه راه رهايي را هم گم كرده بود . و
اگر مي بينيم كه خليفه
معتصم نهايتا افشين را براي اجراي خدعه هاي درباري بر عليه بابك بر مي گزيند ، از روي همين
سرگرداني و بي آرماني افشين است . چراكه افشين همه چيز خود را باخته است و توان تشخيص راه درست را در
دالانهاي گمراهي گم كرده
است . رويارويي با افشين در نبرد نهايي براي بابك حكم يك پيروزي ديگر را دارد . اين آخرين تركش
خليفه است و بابك از اين آخرين تركش هم براي اثبات حقانيت و ادعاي خود سود مي جويد . ( هركس كه
براي يك بارهم كه شده بر
سر سفره خليفه بنشيند خائن و متظاهر است ) . بابك مي خواهد در نبرد با افشين به هزاران خلق به ستوه
آمده از ستم خلفا نشان بدهد كه ( از ماست كه بر ماست ! ) . مي خواهد تلخي جنگ داخلي و رويارويي هم
بندهاي در بند را به مردم
نشان بدهد . مي خواهد به مردم بگويد كه در اين جنگ پيروزي از آن نفر سومي است كه در ميدان حضور
ندارد
!
بابك در
زمان دستگيري نيز پيروز است . چراكه با خدعه گرفتار ميشود نه با جنگ مردانه و عادلانه . سهل بن
سنباط يكي از خائنان به نام تاريخ ، بابك را در مغاره اي تاريك به دست افشين مي سپارد . گويي از
نگريستن بر چهره وي نيز وحشت
دارد . اما بابك همچنان پيروز است . التماس نمي كند . وعده و وعيد نمي دهد . شرط نمي پذيرد . همانند
بيست و سه سال پيش سر افراز و با اراده است
. هنوز هم در خود توان مبارزه را مي بيند . دست و پايش را مي بندند تا ظلم خليفه جلوه عيني يابد . خليفه
به نمايش قدرت مي انديشد و بابك با تمام توان به شكستن اين قدرت نمايشي جهد دارد . بابك در كاخ
خليفه هم پيروز است . امان نامه نمي خواهد . سمت و منصب نمي پذيرد . صدايش نمي لرزد . تمامي نفرت خويش را در چشمانش و
زبانش نثار خليفه و دستگاه ظلم و جور او مي سازد . بابك به پيروزي خود يقين دارد . چرا كه وي اولين كسي
است كه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) را عليه خلفاي ظلم پيشه عباسي بدعت نهاده است و از پايان كار سخت دل قوي است . ميداند
كه هم اكنون ميليونها انسان در اطراف و اكناف بلاد اسلامي در تدبير بر انداختن خلافت مستبدان هستند .
اين براي بابك به معناي
پيروزي است چراكه در شروع كار نيز در همين انديشه بود . وي نه طالب خلافت بود نه سرداري و نه
اميري . بابك در آرزوي بيداري انسانها يي بود كه شب و روز در برابر چشمانش جان مي كندند و خفت ها مي
كشيدند . بابك ميخواست همين
مردم به پوشالي بودن دستگاه خلافت پي ببرند و حالا كه ميليونها هم راي و همفكر دارد پيروز است
، پيروز واقعي !او مرگ را نچشيد........
زهره وفایی
+
نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 19:47 توسط شهناز غلامی
|

بابک آذربایجانین قهرمانی دیر. او 40 ایل بویوندوروق آلتیندا یاشاماق یئرینه بیر گون آزاد یاشاماغی بیزه اؤیره دیب. بابکین دوغوم گونون ده بیز آزادلیغی بیر گون ده اولسا تجربه ائتمه لییک و اونو ایسته مه لییک.
یایین ایکینجی جوماسی بابکین دوغوم گونو نظرده آلینیب. بو ایش رحمتلیک پروفسور ذهتابی نین اؤنردیغیندان آسیلی دیر. بو این 1387جی گونش ایلی دیر و یایین ایکینجی جوماسی تیر آیینین 14ینه دوشور. بو گون ده آشاغیداکی سایدیغیم ایشلری گؤره بیلریک:
1- الده قیرمیزی گول، اییینده آغ کؤینک له شهره چیخیب دولانیب، بو گونو اؤز تای-توشلاریمیزا قوتلو اولسون دئمک.
2- قیزمیزی، یاشیل و گؤی بویالی قوولوقلاری و نایلون کیسه لری شهر گازی ایله دؤلدوروب، داملارین اوستوندن گؤیه یوللاماق.
3- توی و دویونلریمیزی و شنلیک تؤرنله ریمزی بو گونده توتماق.
4- زیندان دا اولان میللتچی عائله لرینین گؤروشونه گئدیب، اونلاری یوخلوماق.
5- بو گونو قوتلاماق اوچون آچیقلاما بیلدیرشلر و CDلر یایماق.
6- شهرلرین گزمک یئرلرینه، پارکلارینا، و باشقا عمومی یئرلره گئدیب، جوماآخشامی چادیر ووروب صاباحین آخشامینا دک اوردا دئییب، گولوب، چالیب، اویناماق!
7- ئشییه گئتمک ایسته میین لره ده ائولرده قوناقلیق سالیب، تای-توشلاری بیر یئره توپلاییب دئییب گولمک.
8-بابکیندوغووم گونو قوتلو اولسون یازیب SMSله هاممی یا یایماق.
9- بابکین و بابک قالاسینین کارت-پوستالینی تای-تانیشا سونماق.
10- شن گونلره مخصوص اولان یئمک لر پیشیریب ائوده-ائشیک ده شادلیق ائدرکن یمک
۱۱- سلام یئرینه >>> یاشاسین آذربایجان و خودافیظ یئرنیه >>> گلجک بیزیمدیر!
بو گونو قوتلاماق و آزادجاسینا دئییب، گولوب، شنلیک ائتمک هاممی نین گؤره وی اولارکن حاققی دیر! بو گون ده هر یئرده سلام یئرینه "تورکون دیلی رسمی اولسون"، "تورک دیلینده مدرسه"، "تورکه آزادلیق"، "یاشاسین آذربایجان"، "یاشاسین دیلیم"، "نه موتلویام"، "تورک یورولماز"، "گوجوموز توکنمز"، "بابک اؤلمز"، "اؤلمه تورک"، "گله جه یه دوغرو"، "گلجک بیزیمدیر"، "اولوشماقدا اول"، "شن یاشا"، "آزاد اول"، "کؤله اولما"، و ... دئمکله بیر-بیریمزی سالاملایاق.
بابکین دوغوم گونو قوتلو اولسون!
+
نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 1:59 توسط شهناز غلامی
|
تحصن صنفي دانشجويان دختر در دانشگاه مازندران
به گزارش فعالين دانشجويي دانشگاه مازندران امروز چهارشنبه 5 تیر و در ايام برگزاري امتحانات پايان ترم دانشگاه مازندران بيش از 200تن از دانشجويان دختر در اعتراض به مشكلات صنفي و رفاهي
در توهين به كرامت انساني دانشجويان دست به تحصن زدند
بنا بر اين گزارش تعداد 200 تا 250 نفر از دانشجویان ساکن خوابگاه دختران دانشگاه مازندران در مقابل ساختمان سازمان مرکزی دانشگاه برای دستیابی به خواسته های صنفی شان به تحصن نشستند. این دانشجویان که ساکنین خوابگاه حضرت زینب دانشگاه مازندران هستند از صبح امروز تحصن خود را در محوطه چمن مقابل سازمان مرکزی این دانشگاه شروع کردند. این دانشجویان در اعتراض به شرایط بد زندگی در این خوابگاه، شامل افزایش گنجایش اتاق های 5 نفره به 7 تا 8 نفره ، وضعیت بد آب اشامیدنی خوابگاه های نزدیک دریا، کمبود وسایل رفاهی و اموزشی در خوابگاه ، تعلق نگرفتن خوابگاه به برخی از دانشجویان و ... اعلام تحصن كردند.
طبق گفته ی یکی از اعضای شورای صنفی این خوابگاه، تا زمان حضور رییس دانشگاه و تعهد كتبي وي مبني بر پذيرش درخواستهایشان این تحصن تا بعدازظهر امروز ادامه خواهد داشت. یکی از دانشجویان متحصن كه نخواست نامي از وي برده شود در این اين خصوص گفت: « این درخواستها بار ها توسط معاونت دانشجویی و ریاست دانشگاه در ژست هایی پوپولیستی مورد تایید قرار گرفته است اما تا به حال علی رغم پی گیری های ما ، هیچ ثمری نداشته است.» همچنين سهيلا يكي ديگر از دانشجويان حاضر در اين تحصن در اين زمينه گفت: « ما چيزيث جز احترام به حقوق انساني خويش نمي خواهيم. ما خواستار تحقق حق كرامت انساني خويش ميباشيم.»
گفتني است كه از زمان شروع تحصن حراست و انتظامات دانشگاه، به طور مکرر دانشجویان را تهدید به احظار ، اخراج و محرومیت از شرکت در امتحانات کرده اند که باعث دلهره در این دانشجویان دختر شده است. بسیج یکپارچه ی مامورین در اطراف این دانشجویان مانع از حضور و عکسبرداری خبرنگاران از این تحصن شد تا كنون شده است.
ادامه تحصن در خيابان
همچنين گفتني است در ساعت 2 بعدازظهر با برخورد مامورین حراست که قصد پراکنده کردن و اخراج جمعیت دختران معترض از محوطه ی سازمان مرکزی داشتند، دانشجویان با تغییر مکان، تحصن خود را در مقابل درب ورودی سازمان مرکزی دانشگاه مازندران در خیابان پاسداران شهر بابلسر ادامه دادند. تا لحظه ی تنظیم این گزارش هیچ کدام از مسئولین دانشجویی یا رییس دانشگاه در جمع متحصصنین حاضر نشده و حاضر به پاسخگويي نمي باشند
ويدا اميري
افشاي گناه از خود گناه مهمتر است!!!اين روزها حرفهاي جديدي مي شنويم كه تا به حال خلاف آن را مي ديديم . معلوم نيست كه چطور يك شبه به اين موضوع مهم پي برده شد ,كه اين چنين يكي پس از ديگري به صحنه مي آيند و آبرو داري مي كنند .بعد از ماجراي دانشگاه زنجان كه رسوايي آن دامنگير حافظان نظم موجود ! و عاملان برقراري امينيت اجتماعي و اخلاقي ! شده است , قوانين جديد ي كشف مي شود
يك بار دادستان زنجان اعلام مي كند که انتشار اين فيلم درست نبوده و افشاي گناه از خود گناه مهم تر است. جاي ديگر , وزير علوم اعلام مي كند در صورت احراز تخلف با فرد متخلف برخورد خواهد شد اما هنوز كه اين مسئله محرز نشده. و در جاي ديگر آنچنان با شك و ابهام صحبت مي كند كه گويي هيچ اتفاقي نيفتاده و هيچ تخلفي صورت نگرفته است و مي گويد : اگر تخلفي صورت گرفته باشد يا بگيرد، وزارت علوم بسيار محکم با متخلفان برخورد مي کند، به ويژه کساني که بخواهند در حيطه اخلاقي، خلافي انجام دهند.
البته اين موضوع تازگي ندارد و هرجا كه پاي مامورين حكومتي و انتظامي به ميان كشيده مي شود جرمها و تخلفات معني ديگري به خود مي گيرند . هنوز فراموش نكرده ايم كه چطور سردار نيروي انتظامي رضا زارعي از اين محكوميت جان سالم به در برده است ؟! هر چند كه پاسخ آن كاملا مشخص است و ديديم كه چگونه جرم او را يك مسئله شخصي و فردي و خفيف جلوه دادند .
بله هرگاه كه به ضرر وضع موجود باشد مسائل آنقدر خفيف و كوچك جلوه داده مي شوند كه گويي اصلا جرمي صورت نگرفته است . ولي واي به روزي كه حتي به اندازه تار مويي از كسي خلافي ( البته خلاف يعني الگوهايي خارج ازسليقه و نظم و وضع موجود در حاكميت ) سرزده باشد .
در اين صورت بايد متخلفين مورد عبرت ديگران واقع شوند . در ملا عام شلاق بخورند, به دار آويخته شوند و يا در عقب مانده ترين شكل آن در خيابانها روي چهار پايان سوار شوند و گردانده شوند و بعد هم به جرم شركت در مهماني هايي كه مطابق ميل آقايان نبوده , به دور گردن آنها آفتابه و ..... آويزان كنند و آنها را در سطح شهر بچرخانند . اين است ارتقا طرح امنيت اجتماعي .
اما شگفت آور تر اين كه افشاي عمل ننگين و شرم آور معاونت فرهنگي دانشگاه از طرف دانشجويان را فرصت طلبي و اشاعه فحشا ناميدند . و قرباني اين عمل را نيز مجرم خواندند .
اين است پاسخ خواسته هاي دانشجويان معترض به اين عمل ننگين !!
ولي بايد گفت در اين ميان يك چيز بسيار روشن است و آن اينكه ديگر اين مكر و ترفندها خريداري ندارد و به عيان بر همگان روشن شده است كه عاملان واقعي اين مخلان امنيت اجتماعي چه كساني هستند . و درست به همين دليل هم هست كه ديگر جوانان به خصوص دانشجويان اجازه نمي دهند كه اين وضع ادامه پيدا كند و هرجا كه فرصتي بدست آورند بر عليه آن اعتراض مي كنند حتي اگر برايشان هزينه بردارد اما در دفاع از انسانيت خود سكوت نخواهند كرد . و اجازه نخواهند داد كه دانشگاه را كه قرار بوده محيط امني براي فراگيري تحصيل و دانش باشد به خواستگاه كثيف انديشه مرد سالار تبديل كنند .
مهتاب محمدي
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 2:28 توسط شهناز غلامی
|
چنانچه از نوشتههاي فعالان جنبش زنان پيداست، نگراني و دغدغه خاطرِ به حق آنها، در گريز از ساختار عمودي و ايجاد و حفظ ساختار افقي و برداشتن غدههايي است كه ميتواند مدام در حال شكلگيري در ميان همه ما باشد و جزو پيامدهاي خصلت ساليانِ سلسله مراتبي مردانه بوده كه به تجمیع قدرت، تصميمگيري اقليت براي اكثريت و خود كامگي ميانجامد. آنچه كه براساس تجربه، سن، فعاليت و پرداخت هزينه بيشتر و يا روابط دوستانه برخي فعالان يا مواردي از اين دست ممكن است در ميان زنان نيز پيش آيد. البته بايد اميدوار بود كه مقابله و نقد اين ساختار در ميان جنبش، موجب از بين رفتن تعادل در حركت و تعامل ميان افراد بر اساس احترام متقابل نشود و اين امر بهانهاي نباشد براي تخطئه و تخريب و شكلگيري همان غدهها به شكلي ديگر. به ديگر سخن، موجب نشود تا تجارب افراد (نسل هاي پيشين)، از طرف جوانان نديده گرفته شود و جنب و جوش و خلاقيت جوانترها توسط نسل قبليها، تا همان آفتِ انقطاع كه همواره جنبشهاي روشنفكري ايران را از هم گسسته و پاره پاره كرده، اين جنبش را نيز مبتلا نكند.
اما، جنبش زنان هم مانند همه موارد ديگر در اين كشور، از همان ساختار سلسله مراتبي واگيردار كه اين همه از آن واهمه داريم، بي نصيب نمانده است. شايد دوستان فعال درتهران در بين خود، موفق به انتقاد و مقابله با آن شده اند، اما جنبش زنان كه نبض آن در مركز كشور ميتپد، خود را سردمدار كل جنبش زنان ايران يافته و شايد بي آنكه متوجه عمق مساله باشد، مدام در حال باز توليد اين ساختار سلسلهمراتبي است. اين موضوع براي ما كه خارج ازتهران زندگي ميكنيم كاملا ملموس و مشهود است و قلهاي جنبش زنان ايران در مركز كشور، با لحاظ كردن حداقلي "ديگران" مدام در حال خودنمائي است.
شايد علت اصلي اين امر، عدم تناسب در طي پروسه شكلگيري و انسجام اين جنبش در نقاط مختلف كشور، ضعف ارتباط گيري شهرستانها با يكديگر و نيز با مركز كشور، تعامل ناكافي بين مركز كشور با ساير نقاط كه به هر حال زودتر مراحل تكاملي خود را طي كرد و منسجم شد، بدون آنكه لزوم ارتباط و خبرگيري، و تحليل مسائل و شرايط ساير نقاط كشور را حس كند. چنانچه ما همواره، پس از طي مراحلِ تصميمگيري، تنها در آخرين روزها براي كاري مشترك! اطلاع رساني ميشديم. در حاليكه كه شايد مركز كشور ميتوانست ضمن ارتقاء خود به ارتقا و بالفعل كردنِ پتانسيلِ موجود در ساير نقاط كشور ياري رسانده و از دستاوردها و تجارب خود، امواج بيشتري به ساير مناطق ارسال كند. -البته در اين موارد شايد نتوان با قاطعيت سخن گفت و مطرح كردن آنها در واقع به مثابه نقد و بررسي و هموارتر كردن راه براي حركات بعدي است. اما آنچه به هرحال شاهد آن بوديم، شكلگيري حركاتي شكيلتر در تهران و نه در جاهاي ديگر است كه خودِ اين امر نير بيانگرِ عمقِ تبعيضها در ساير مناطق، و شرايط بسيار نابرابر موجود در كشور ميباشد.
به عنوان مثال، شايد بتوان گفت آذربايجان، اكنون مستعد طي همان پروسهاي است كه مدتها پيش در مركز كشور طي شده، پروسهاي كه جنبش زنان را اكنون به مرحله نمود بيشتر و هزينه دادن رسانده، در نتيجه حساسيت بيشتري را متوجه خود كرده است. مخلص كلام اينكه ضعف حركت فعالان در ساير نقاط كشور، كاستيها و نيز شرايط پيچيدهتر موجود در آن مناطق و صد البته، قرار گرفتن در كوران و بحبوحه چالشهاي ديگري كه به ويژه اقليتهاي قومي را تحت الشعاع خود گرفته، با بيتوجهي مركز كشور دست به دست هم داده و حركت زنان را _در بقيه مناطق كشور _كه ميتوانست روندِ رو به رشد بهتري را طي كند، تا حدودي عقيم گذاشته است.
به نظر ميرسد شرايط بسيارغيردموكراتيك فعلي بيشترين اثر سوء خود را بر حركات غير منسجم، لرزان و شكل نيافته ميگذارد، وگرنه حركاتي كه به مرحله هزينهدهي رسيدهاند، هرچند بسيار با مشكل مواجهند اما قادر به ادامه حركت هر چند كندِ خود خواهند بود. چنانچه دستگيريها، بازداشت ها، احضارها و ايجاد فضاي امنیتی و رعبانگیز، عدم تناسب احكام صادره با ميزان فعاليت و جرم مرتكب شده! دريافت وثيقههاي كلان از افرادي كه اكثريت قريب به اتفاق آنها وضعيت مالي مناسبي هم ندارند، افرادي را كه كم كم پا به حركتها گذاشته بودند بيشتر مرعوب كرد. به ويژه اينكه فعاليت يكسان در برخي از نقاط به اصطلاح حساس! كشور با شدت ده چندان سركوب ميشود.
كمپين يك ميليون امضا و تاثيرات آن
آشنايي تدريجي زنان با حقوق خود در زمينههاي مختلف، با شركت آنان در خيزشهاي اجتماعي از نهضت مشروطهخواهي تا كنون، سابقهاي صد ساله دارد و حركت مداوم آنان طي اين مدت با فراز و نشيبهاي متفاوتي مواجه بوده است. اما ميتوان اذعان داشت، هيچگاه جنبش زنان مانند سالهاي اخير شكلي مستقل به خود نگرفته بود و قبل از آن غالبا خواستهاي زنان تحتالشعاع اهداف ساير حركتها بود. پيشبرد تئوريك تؤام با عمل در حركات سالهاي اخير نيز از نقاط قوت و بسيار مشهودِ آن محسوب ميشود.
كمپين يك ميليون امضا نيز در برجستهتر كردن هر چه بيشتر خواستهاي زنان توانست قدم مؤثري در اين راه بردارد. اين كمپين با تاكيد روي تغيير برخي قوانين زنستيز، به عنوان كف مطالبات زنان، صدائي شد براي طرح خواستِ تمام زناني را كه در تمام اين مدت بيصدا و مدتهاي مديد راه دادگاهها را در پيش گرفته و با پرداخت بيشترين هزينهها با كمترين دستاوردها خسته و خموده برميگردند، يا آنهايي كه تمامي راهها را به روي خود بسته ديده با اقدام به خودسوزي، خودكشي و همسركشي تبديل به قربانيان اين قوانين ميشوند. اين حركت، واكنشهاي لحظهاي يا غير منطقي و فرديِ معمولا بينتيجه زنان را تبديل به كنشگري قابل توجهي كرد. هر چند به دور از واقعيت بود چنين تصور كنيم كه اين حركت ميتواند به موفقيتي سريع در شرايط فعلي كشور ما دست يابد و بيانصافي است اگر اين حركت را به آب در هاون كوبيدن متهم كنيم. چرا كه اين حركت، به وارد كردن مسائل زنان در گفتمان روزمره جامعه كمك شاياني كرد و چنان بحث و گفتو گوئي بيسابقه در مورد حقوق زنان گيراند كه خاموش كردن آن شايد ديگر غيرممكن باشد. اين حركت، زنان را كه به نحوي معترضِ وضعيت خود بودند، هر چه بيشتر متوجه وجود تبعيض جنسيتي نمود شايد آنها بتوانند در شرايط مساعدتر با وقوف بيشتر به حقوق نداشته خود وارد عمل شوند و اين نتيجه طولاني مدتِ حركاتي است كه انسانها را با حقوقشان آشناتر ميكند؛ هر چند نتايج فعلي آن را هم نميتوان نديده گرفت.
ذكر اين نكته مرتبط با موضوع قبلي نيز ضروري است كه كمپين يك ميليون امضا اگر قبل از شروع به كار خود، به برقراري ارتباط با ساير نقاط كشور اهميت بيشتري ميداد، ميتوانست در جوي كه هنوز به اندازه امروز آشفته و حساس نبود، بيشترين امضاها را جمع كند و گستردهتر شود، اما متاسفانه ارتباط با شهرهاي ديگر بعد از شروع به كار آن صورت گرفت و اين مساله دو پيامد منفي داشت: اول اينكه علاقمندان به حقوق زنان در ساير مناطق كشور، خود را چنانكه بايد در درون گود نديدند و از طرفي، كساني كه به اين حركت در ساير شهرها پيوستند، پروسه شركت در آن را طي نكرده و از نيمه راه وارد آن ميشدند. اين دو مورد، پيشبرد كمپين را پس از تشديد جو تنش و ارعاب، يا در آنجاها متوقف و يا به گفته خودِ دوستان پيشبرد كار را با عدم نمود بيروني فعاليت شهرستانها مواجه كرد. طبيعتا اين عدم نمود هم، اثرات منفي خاص خود را در حركت دارد كه كمترين آن، كاهش اعتماد به نفس در ميان فعالان شهرستاني و نمود و بزرگنمائي بيش از حد آن در تهران بود كه مؤيد همان آسيبشناسي مذكور است.
نكته ديگر اينكه لازم است آغوش كمپين يك ميليون امضا به روي مخالفان و منتقدان آن نيز باز باشد تا فعالان ديگري كه اكنون به علت بزرگ شدن كمپين و تحتالشعاع قرار گرفتن كل جنبش زنان توسط آن، منزوي شدهاند، به آن برگردند. هر چند- چنانچه گفته شد- چالشبرانگيز بودن مساله، افراد زيادي را چه در داخل و چه در خارج كشور وارد مباحثات كرده و اين بسيار اميدواركننده است.
جنبش زنان و مواجهه آن با ساير تبعيض هاي اجتماعي
حال ميتوان به اين موضوع پرداخت كه آيا جنبش زنان ايران توانسته آينه تمام نماي زنان ايران باشد؟
از آنجا كه ناميدن حركتي به نام جنبش زنان ايران تبعات خاص خود را دارد، موضوع، قابل بررسيِ جدي است. ميدانيم كه احساس تعلق خاطر به يك جنبش بسيار حائز اهميت است، از طرفي، "تنوع و چندگانگي علايق و منازعات" درون جنبشها هم امري اجتناب ناپذير است. با اين مقدمه، بايد ديد در كشوري پهناور كه هويت زنانش با عوامل مختلفي شكل ميگيرد، چگونه ميتوان عمل كرد. لازم به توضيح نيست كه"هويت بر يك مبنا شكل نميگيرد و هويت يك زن ايراني تركيبي است متغير از مليت، قوميت، مذهب، زبان، طبقه اجتماعي، موقعيت جغرافيايي، تحصيلات، گرايشات سياسي و..."
آيا ميتوان كاري كرد كه زنان مختلف، با وجود تعلقاتشان به سايرجنبشها و جريانات، به سبب وجود عوامل مختلف تبعيض و سلطه، فروداشت و تحقير، خود را از درون جنبش زنان رانده شده، نيابند.
به عنوان نمونه، ما زنان قوميتها، تا چه حد خود را در جنبش زنان حاضر و ناظر مييابيم؟ شايد با ذكر يك مثال كه ربطي هم به جنبش زنان ندارد و از طريق آن ميتوان از زاويهاي بيطرفانهتر به موضوع نگاه كرد، بشود به بررسي اجمالي شكلي از حذفشدگي و پيامدهاي آن پرداخت.
كانون مدافعان حقوق بشر ايران، اخيرا گزارشي تحت عنوان"انتقاد كانون مدافعان حقوق بشر از افزايش نقض حقوق بشر در ايران"، منتشر كرده و در آن موارد نقض حقوق بشر در كشور را در سال پيش (1386) با محور قرار دادن مطالبات گوناگون و جنبشهاي اجتماعي موجود و برخوردهاي خشونت آميز با آنها، ذكر كرده است. حتي با نگاهي گذارا به اين گزارش ميتوان دريافت كه كوتاهترين بندِ اين گزارش، مربوط به جنبشهاي قومي/ملي با بيشترين جمعيت كشور است! به عبارتي، از اين گزارش 27 صفحهاي با 194 پاراگراف، تنها 3 پاراگراف به اين جنبش اختصاص يافته است!!! جنبشي كه چه با آن موافق باشيم يا نباشيم! بيشترين هزينهها را در كشور ميپردازد و از اين لحاظ قابل مقايسه با هيچ حركتي نيست. اين در حالي است كه موارد گزارش شده نقض حقوق بشر، فقط در آذربايجان(در سال گذشته كه توسط فعالان اين جنبش تهيه شده) بيش از 8 صفحه و 57 پاراگراف را شامل ميشود، حاكي از صدها مورد دستگيري، شكنجه و حكم شلاق و تبعيد ...
حال اين حذف سليقهاي توسط كساني كه خود را سردمدار حقوق بشر ايران ميدانند و در نتيجه بيشترين انتظار از آنها ميرود كه حقوق از دست رفته بشر را در اين سرزمين لاپوشاني نكنند، چگونه ميتوان ارزيابي كرد؟ مگر غير از اين است كه اين، يعني تبديل شدن به لبه ديگر قيچياي! كه نماد حذف، مجزا كردن افراد يا بخشهايي از جامعه به" خودي" و "ديگري" است. طبيعي است كه چنين اعمالي تعلق خاطر افراد را از بين ببرد و از آنها تافتهاي جدا بافته بسازد.
حال به موضوع زنان برگرديم كه تبعيض و اجحاف در مورد آنها در واقع شامل همه انواع تبعيض ميشود. آيا لازم است زنان كارگر، زنان مليتها و قوميتها و ... . خود را چند شقه كرده و حل هر بخش از مشكلات و معضلات خود را به طور مجزا در درون جنبشها و حركتهاي اجتماعي مختلف جستجو كنند و يا راه ديگري موجود است؟
اگر چنانچه هر حركت اجتماعي حوزههاي مشترك خود را با ساير مسائل فراموش كند، اين اتفاق مي افتد كه زنان فعال در آن نيز، تنها به بخشي از خود پرداخته و بقيه خود را، خود! ناديده ميگيرند، يا در صدد قانع كردن و اثبات خود به جنبشها بر ميآيند كه اين كار فوقالعاده انرژيبر و تبعات آن مشكل ساز است. چنانچه ما زنان آذربايجاني از طرفي خود را جداي از جنبش زنان نميدانيم و به علت هويت جنسي خود، به آن پيوند خوردهايم و از طرفي هويت ملي و قومي و حقوق زباني ما در اهداف جنبش ملي/ قومي آذربايجان مطرح ميشود، كه يكي از آنها هويت قوميتي ما را معمولا لاپوشاني ميكند و ديگري غالبا، بيتوجه به هويت جنسيتي ماست. چنانچه هيچيك از اين دو جنبش نتواند يا نخواهد ما را به تمامي بپذيرد تنها راه باقيمانده اين است جنبشي مستقل، به نام "جنبش زنان آذربايجان" پديد آيد كه بتواند مرزهاي خود را با هر دو جنبش حفظ كند. (بديهي است تكرار موضوعات مربوط به اين دو جنبش به معني نفي بقيه حركتها نيست و تاكيد بر آنها تنها به دليل ارتباط آن به موضوع مورد بحث است).
اما بهترين راه براي جنبش زنان ايران-اگر بخواهد اين نام را براي خود حفظ كند- اين است كه بتواند امكاني براي چند صدائي كردن خود بوجود آورد و جاپائي براي كل مسائل زنان، حداقل در حد مطرح كردن آنها باز كند، تا زنان طبقات مختلف اجتماعي، با مذاهب و زبانها و قوميتهاي گوناگون، ساكن در نقاط مختلف كشور و با عقايد و ديدگاههاي متنوع بتوانند در آن امكان حضور يابند. تنها در اين صورت است كه كار مشترك آنها، ولو در حدِ كف مطالباتشان، ميتواند با همدلي بيشتري پيش رود.
گونئی آذربایجان اویرنجی قادینچیلار
+
نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 3:29 توسط شهناز غلامی
|
كئچن بير – ايكي ايلده آذربايجان ميللي حركتي و قادينچيليق حركاتينا گؤره بير سيرا يازيلار و مقاله لر گئديب، بونو نظرده آلماقلا كي ميللي حركت ايچره يارانان قادينچيليق بحث لري يئني قونولاردان اولوب، پراتيك و حتي تئوريك باخيمدان دا لازيمي يئرين تاپماغي اوزون سوره جك.
بو يازيلارا اؤتري باخماقلادا نه دئمك ايسته ديكلريني آيدينجا گؤرمك اولار. بونلاردا بير اورتاقليق ان چوخ گؤزه چارپير؛ بو يازيلارين خولاصه سي بئله دير كي قادين حاقلاري و قادينچيليق ميلي حركت ايچره يئرله شير و قادينلارين ميللي حركته قاتيلماقلاري لازيم و اؤنملي دير.
بو گونه قدر قادينچيليغا عاييد يازيلان يازيلاردا آذربايجان قادينچيليغي ايله ايلگيلي هئچ اينجله مه اولماييب، و ساده جه قادينچيليغي قبول ائديريك دييه، يازيبلار. بلكه ده بو حاقدا يازان فيكيرداشلاريميز ، قادين حاقلاري و قادينچيليق اوزره چاليشانلار و بو يولدا تجروبه صاحيبي اولماييبلار.
بو يازي ني يازماقدا، يئنه ده قادينچيليغين گركلي لييين وورغولاييب ، قادينلارين ميللي حركته قاتيلماغين ايستمك نييتيم اولماييبدير. آرتيق 2008 اينجي ايلده ، قادينچيليغين گركلي اولدوغوندان دانيشماق زاماني، داها اؤنجه سووشموش اولماليدير.
آذربايجان ميللي حركتينده يئني باشلانان ، كؤرپه حركت كيمي ديرچلمه يه باشلايان قادينچيليق حركاتي و اونون بو گونكو جايگاهي، آماجلاري، گؤرولري ، اؤزلليكلريندن يازماق اوچون گئنيش مطالعه لر، تجروبه لر و آراشديرمالار گركير. اما بو يازيدا اؤتري اولاراق آذربايجان قادينچي حركاتينا باخيب، اونو دونيادا گئدن باشقا فمينيستي حركت لر له توتوشدورماق ايسته ييرم.
بو حاقدا يازماق گؤره وي بيرينجي نؤبه ده اؤنجول قادينچي چاليشقانلاريميزا عاييد دير ، اولسون كي بو يازي آذربايجان قادينچيليغينا عاييد قونولارين تارتيشيليب، آراشديريلماسينا بير باشلانيش كيمي اولوب، بو تئوريك تارتيشمالار و تحليل لر ايسه قادينچيليق حركتي نين گوجلنمه سي و دوغرو يولدا ايره لي لمه سيله سونوجلانسين.
دونيانين بير چوخ اؤلكه لرينده و دونيادا باش توتان بير چوخ ناسيوناليستي و انقلابي حركت لرده اولدوغو كيمي آذربايجان ميللي حركتينده ده قادينچيليق حركاتي يارانديقدان سونرا، اؤنجه اؤزونو مطرح ائديب، اثباتلاماغا چاليشيب دير. دئمك اولار ايندي ده بو اشاماني آشماقدادير و تاماميله بو مرحله دن كئچمه ييبدير. بير حالدا كي قادينلار صيرف حاقلي اولدوقلاريني اثباتلاما مجبورييتينده قالماسايديلار، انرژي لريني، قادينچيليغين داها چوخ يايقينلاشماسي، فورمالاشماسي و گوجلنمه سينه صرف ائديب، قادينلارين انكشاف و گليشمهلري اوچون توپلوما گركن دييشيكليكلري آراشديريب، سئزهبيلرلر.
حركت ده چاليشان قادينچي فعاللارين بير طرفدن ساي لارينين آز اولدوغو، باشقا طرفدن ايسه ، قارشي لاريندا اولان سنتي باخيشلار، كولتورل محدوديت لر، ارتجاعي دوشونجه لر و اركك اوستونلوك اساسيندا يارانميش قادينلارا اولان اولومسوز باخيشلار (بونلارميللي حركت ايچره نظرده آلينير و حاكميت طرفيندن اولان ، قانوني آيري سئچكيليك لر و باسقي لار سونرالار دانيشيلاجاق باشقا قونولاردان اولابيلر) اونلارين اساس گوج و انرژي لريني ، قادينچيليق اوزره چاليشماقدا حاقلي اولدوقلاريني اثباتلاماقدا و حاقلارينين تاپدالانماغيني باشقالارينا قبول ائتديرمه يه چاليشماقدا ، توكتديره بيلر.
آذربايجان قادينچي حركاتيني، دونيانين چئشيتلي بؤلگه لرينده ، همن بؤلگه نين توپلوموندا ياشايان قادين لارين ايستكلري ، كولتور ، محدوديت لر، قانونلار، سنت لر و ... دن آسيلي اولاراق يارانان و يا هر هانكي ايدوئولوژي ايچره يئرلشديريليب، ايرلي له ين قادينچيليق حركت لري ايله توتوشدورماق ايسته سك، بونونلا ان چوخ اوخشارليغي اولان فمينستي حركت لر ، ناسيوناليستي حركت لر ايچره گئدن فمينيستي حركتلري دئمك اولار. بورادا بو حركتلري ناسيونال فمنيست و يا ميللتچي-قادينچي حركتلر كيمي قئيده آليريق.
ناسيونال فمنيستي (ميللتچي قادينچي) حركت لر دونيانين فرقلي اؤلكه لرينده با ش توتوب ، فرقلي سونوجلارا واريب. بو حركتلره باخاندا بلكه دئمك اولار 100% قادينلارين روللاري و قاتيليملاري ايله سونوجلانان حركت لر اولوبلار، اما بونلارين يوز فاييزينده قادينچيليق حركاتي ني گؤرمك اولمور يالنيز بو حركتلرين بير سيراسيندا ميللي و ناسيوناليستي حاقلاردان باشقا قادين حاقلارينادا يئر آيريليب، حركته قاتيلانلار قادين حاقلاري اوغروندا دا موباريزه آپاريبلار. حتي بو قيسم حركت لرين هاميسيندا دا قادينچيلار تام ايسته ديكلري سونوجلارا وارماييب، تام ايده آل دورومو يارادا بيلمه ييبلر. اؤرنك اولاراق 1960-اينجي ايللرده مكزيكالي لارا عاييد آزادليق حركاتي آمئريكادا ياراندي، "اكينچي ايشچيلر بيرليي" بو حركتي تمثيل ائدن اؤرگوت كيمي تانينيردي. مكزيكالي قادينلارين بو حركتده اؤنملي رول داشيديقلارينا باخماياراق، اركك اوستونلوك و جنسي ايري سئچكيليكلره اساساً ، قادين حاقلاريني تاماميله الده ائده بيلمه ديلر. مشروطه انقلابينا باخديقدا ايسه اوخشار دورومو گؤرمك اولار و ... .
دونيا دا گئدن فمينيستي حركت لري آراشديرماقلا ، صيرف قادينچيليق اساسيندا يارانان حركت لرين ، قازانديقلاري اوغور ، قادينچي ميللتچي حركتلرين و يا باشقا ايدوئولوژي لرله برابر سورن قادينچيليق حركت لرينين قازانديقلاري اوغورلاردان ، داها گوجلو و گئنيش اولدوقلاري گؤرونور.
بونون هر هانسي توپلومدان و شراييط دن آسيلي اولاراق ، بير سيرا اؤزل ندن لري اولا بيلر. اما گئنل ليكده ايكي اؤنملي ندني سيرالاماق اولار.
1. صيرف قادينچيليق اساسيندا اولان حركت لره قاتيلانلار بوتون گوج، انرژي، واخت و امكانلاريني بونا آييريب، اساس رسالت لري قادين حاقلاري اوزره چاليشماق اولوبدور. بيرحالدا كي ميثال اوچون ميللتچي –قادينچي حركت لره قاتيلانلار ، اوزلليكله قادينلار قادين حاقلاري ايله ياناشي ميللي حاقلاري اوغروندادا چاليشمالي اولورلار، بو ايسه اونلارين گوج، انرژي، واخت و امكانلاريني ايكي يئره بؤلور.
2. عموميت ده بير چوخ ميللتچيليك حركتلري (ناسيوناليستي حركت لر) باش وئرن اؤلكه لر ، مستعمره، گئري قالميش و اوچونجو دونيا اؤلكه لري اولوبلار. بو مساله ايكي آچيدان قادينچيليغي ائتگي له يه بيلير. بيرينجي بو توپلوملاردا اولان كولتور و قادينلارا اولان باخيش دير. گئنلليكده بو توپلوم لاردا قادينلارا اولان باخيشلارين اولومسوز اولماغي، قادينلارين سياسال، توپلومسال و اكونوميك ساحه لرده ايشتيراك و اينكيشافلارينا لازيمي زمين ياراتمير. او اوزدن سياسي، اجتماعي، انقلابي حركت لر يارانيرسا ، قادينلارين ايشتراكي آزاليب، قادينچيليق و قادين حاقلارينين پايي بو حركت لرده آز دوشور. ايكينجي آچيدان بئله دئمك اولور كي بو حركتلرده ايشتيراك ائدن قادينلار همن توپلوم لاردا اركك اوستونلوك اساسيندا ايللر بويو كؤك سالان كولتوردن ائتگي لنه رك ، اؤز حاقلاري ايله تانيش اولماديقلاري و يا تانيشليقلارينين آز اولدوغو اوچون ميللتچيليك حركتلرينده ميللي حاقلاري جنسي حاقلاردان اوستون توتوب داها چوخ اونون اوغروندا چاليشيرلار. و بو حركتلر قادينلارين قاتيلماقلارينا حركت ايچره يئر آييرا بيلسه لرده، قادينچيليغي و قادين حاقلاريني قاورايا بيلمه ييب، سونوج آلديقدان سونرا قادينچيليق ساحه سينده گليشمه ييب، يئنه ده توپلومدا قادينلاري ايكينجي سويه ده گؤرورلر.
سيرالاديغيميز ندن لرين هر ايكيسي آذربايجان ميللي حركتينده يانسيديلير. آنجاق بوردا بير سيرا سواللار يارانير؛ بئله ديرسه آذربايجان دا گئدن قادينچيليق حركاتي نين سونو نه اولاجاق؟ كئچميش و باشقا حركت لرين بير چوخوسوندا آلينان نتيجه نين آذربايجان ميللي حركتينده تكرار اولونماماسينا دائير نه ائتمك لازيم؟ بو حركت ايچره گئدن قادينچيليق حركاتيني دئدييميز حركت لردن فرقلنديرن ائتكنلر(عاميللر) وارمي؟
بيرينجي ندنه گلديكده آذربايجان ميللتچي قادينچي سي ، ميللي حاقلاريلا قادين حاقلاريني عئيني درجه ده اؤنمسه ييب، بو حاقلارين هئچ بيريني باشقاسيندان اوستون توتمامالي دير. آنجاق ميللي حركت ايچره چاليشان ارككلر قادينچيليغي داها چوخ منيمسه ييب، بو يولدا قادينچي فعاللارا يارديمجي اولماقلا، بو سورونون چؤزولمه سينه سبب اولابيلرلر.
ايكينجي ندنني ائتكيلهين و بو گونكو آذربايجان قادينچيليق حركاتيني باشقا و كئچميش حركتلردن فرقلنديرن ائتكن، دونيا گئديشاتي و دونيا سوييهسينده، اؤزلليكله باتي دونياسيندا اؤزونه يئر آچميش فمنيستي حركت لردير. بونلار آذربايجان قادينچي حركاتيندا بير كاتاليزور كيمي تاثير بوراخير. بو گون عموميت ده انسان حاقلاري و اؤزلليكله قادين حاقلاري و دئموكراسي قوراللارينين دونيا سوپرگوجلري وريندن دستكلنمه سي ، حاكميت لري و اؤلكه لري بو حاقلارا ديهر وئرمه يه دوغرو سوق ائتديرير. باشقا يؤندن آذربايجان قادينچيسي كئچميش و باشقا حركت لردن تجروبه قازاناراق، كوتله و ميللتچيلر ايچره قادينچيليق ايستكلريني گوجلو شكيلده و ايستكلريندن گئري چكيلمه دن موباريزه آپاريب، ايرهليلمهيي بيرينجي اولويت سانير. آذربايجان قادينچيسي پيلانلاريندا آذربايجان قادينيني بوگونكو دورومون آراشديريب، گلجك اوچون ايدهآل توپلومو تعريف ائديب، بو استقامتده چاليشماليدير.
ميللي حركت ايسه سؤزده قادين حاقلاري و قادينچيليغين گركلي اولدوغونو يوخ، اولوسلار آراسي قادين حقوق مدافيعه كنوانسيونلاريندا قبول اولونان حاقلارا اينانيب ، بونون اوغروندا چاليشماغي گؤرهو سانماليدير.
ميللي حركت فعاللاري بئله دوشونمكله كي قادين حاقلاري گلجكده اؤدنهجك، و بو گون بونا چاليشماق گركلي دئييل، كال و گئري قالميش دوشونجه ني سرگيلهييرلر.
بوتور دوشونجه لري آرادان قالديريب، اونون يئرينه آذربايجان توپلومو ايله ايلگيلي و آذربايجان قادينين دورومو ايله اويغون بير قادينچيليغين تمل داشين قويماق، آذربايجان قادينچيسي نين اؤنملي گؤرولريندندير. بو گون آذربايجاندا كوتله ايچره ميللي حاقلاريلا ياناشي ، قادين حاقلاري اوزرهده اويانيش آپارماق گركير و قادينچيليق حركاتي ميللي حركت ايچره يوخاري سوييه لي و اؤنملي يئر تاپمالي دير.
ياخين گلجكده آذربايجان قادينچي حركاتي نين فورمالاشميش و سيستماتيك شكيلده ايرلي لهييب، اؤزونه عاييد چيزگيلر جيزيب، يئني و موشخص تعريفلر وئريلمهسي گؤزلهنيلير.
+
نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 2:51 توسط شهناز غلامی
|
در هشتمین اجلاس شورای حقوق بشر ملل متحد درژنو، نماینده اسلونی به نمایندگی از اتحادیه اروپا وهم چنین نمایندگان فرانسه، كانادا و ایسلند نسبت به «وخامت وضعیت حقوق بشر در ایران» اظهار نگرانی كردند.
آندره لوگار Andrej Logar نماینده اسلونی كه كشورش ریاست دوره یی اتحادیه اروپارا برعهده دارد گفت: اتحادیه اروپا به خصوص نگران تبعیض مذهبی ازسوی رژیم آخوندهاست
.در اجلاس شورای حقوق بشر كه از 2 ژوئن در ژنو آغاز بكار كرده است، ژان باپتیست ماته ئی Jean Baptiste MATTEI از طرف فرانسه در رابطه با وضعیت حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی نمود و گفت كه در ایران مقامات بشدت از آزادی عقیده و بیان و آزادی مطبوعات جلوگیری میكنند.
ماریوس گری نوسMarius Grinius نماینده كانادا نیز اعلام كرد كه احترام به حقوق بشر در ایران روز بروز بدتر میشود.
در اجلاس شورای حقوق بشر درژنو ، خانم اینگ بورگ داویوس دوتیر Ingibjorg DAVIOSDOTTIR نماینده ایسلند طی سخنانی اظهار نگرانی كشورش را نسبت به استفاده ایران از مجازات مرگ برای كسانی كه تغییر دین داده اند بیان كرد.
فدراسیون بین المللی لیگ حقوق بشر نیز ضمن اظهار نگرانی در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران اعلام كرد كه از دستگیری های خودسرانه و اینكه بعضی از این افراد سال ها است كه در زندان بسر میبرند بشدت نگران میباشد.
اعتصاب دسته جمعى زندانيان بند 500 زندان اوين
زندانیان بند 500 زندان اوین از روز 20خردادماه جاری بصورت دسته جمعی اعتصاب غذا كردند.این اعتصاب غذا در اعتراض به شكنجههای وحشیانه و شرایط ضدانسانی زندان صورت گرفت. براساس گزارش دریافتی دژخیمان رژیم برای در هم شكستن مقاومت زندانیان با باتون و گاز اشك آور به آنها حمله كردند . در این درگیری تعدادی اززندانیان مصدوم و مجروح شدند. گفته می شود کاظمینی بروجردی كه از بیماری تنفسی و قلبی رنج می برد توسط دژخیمان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بیهوش می شود.
به گزارش کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان(آسمک)،
فرهاد محسنی نگارستان فعال سیاسی آذریابجانی بر اثر شکنجه های وحشیانه دژخیمان وزارت اطلاعات با استفاده از شوک الکتریکی به قتل رسیده است. در این گزارش به نقل از خانواده مقتول، فرهاد بر اثر شوک الکتریکی که به خاطر گرفتن اعتراف به او وارد کرده اند٬ جان خود را از دست داده است.مسئولین به خانواده محسنی نگارستان گفته اند که جسد او را از پارک ائل گوئلي تبريز یافته اند. آنها روز ۲۲ خرداد جنازه را تحویل پزشکی قانونی دادند. جسد این جوان ۲۵ ساله بدون کالبد شکافی و بررسی چگونگی مرگ روز پنجشنبه ۲۳ خرداد دفن شد.
خبر دستگیری و ناپدید شدن فرهاد محسنی نگارستان از حدود دو هفنه قبل از انتشار خبر مرگ او منتشر شده بود. بنا به اخبار کاملا دقیقی که کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان، آسمک، دریافت کرده است؛ فرهاد محسنی روز اول خرداد ماه امسال (دومین سالگرد اعتراضات بزرگ خرداد ۱۳۸۵) توانست از دست مامورانی که او را در اطراف بازار تبریز تعقیب کرده اند٬ فرار کند٬ اما او فردای آن (دوم خرداد) روز در حالیکه با چند تن از دوستانش به پارک ائل گؤلو (شاه گؤلو) می رفت٬ توسط مامورین لباس شخصی ربوده شد. علیرغم مراجعت مکرر خانواده او به مسئولین و نهادهای ذی ربط به آنها جواب مشخصی داده نشده بود. لاذم به ذکر است که، همواره خانواده بسیاری از محبوسین با مشکل عدم پاسخگویی مسئولین روبرو بوده اند.
فرهاد محسنی نگارستان همچنین در جریان اعتراضات خرداد ۱۳۸۵ با گلوله مامورین ضد شورش از ناحیه آرنج زخمی شده بود. او بعد از همان اعتراضات دستگیر شده و دست کم چهارماه در بازداشتگاه اطلاعات و زندان تبریز به سر برده است. با توجه به اخبار موثق در مورد مرگ این فعال در زیر شکنجه مامورین اطلاعات و همچنین سابقه حبس این فعال با سابقه در سال ۱۳۸۵ ، اخبار منتشر شده از طرف خبرگزاری ایرنا و همچنین تلویزیون دولتی ایران (شبکه استانی آذربایجان شرقی) مبنی بر مشخص نبودن عامل مرگ و یا خودکشی این فعال ۲۵ ساله، کاملا نادرست بوده و با هدف منحرف کردن افکار عمومی و رسانه های آزاد صورت گرفته است.
شكستن دست يك زنداني سياسي توسط زندانبانان
فعالان حقوق بشر در ايران
به نام آزادي
بنابر گزارشات دريافتي،زندانبانان زندان رجايي شهر کرج در اقدامي غيرانساني ، زنداني سياسي به نام "اسماعيل قرودي ميلان" محکوم به 5 سال حبس تعزيري به جرم عضويت در حزب کارگران کردستان ترکيه که 24 روز پيش از زندان سلماس به اين زندان تبعيد شده بود را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
اين ضرب و شتم همچون ضرب و شتم و حمله به علي حيدريان يکي ديگر از زندانيان سياسي زندان مذکور فاقد هيچگونه دليل منطقي بوده است و قرائت نام نبرده و انتقال وي به اتاق استقرار پاسداربندها در زندان و ضرب و شتم دسته جمعي وي که منجر به شکستگي دست راست وي گرديد گواه از برنامه اي مشخص براي اذيت و آزار زندانيان سياسي در اين زندان ميدهد.
نامبرده پس از انتقال به بهداري زندان و گچ گرفتن دست شکسته شده تهديد ميگردد که در صورت افشاي موضوع ضرب و شتم روزجاري ، دست ديگر وي را نيز خواهند شکست .وضعيت اين زندان را بايد بعنوان مسلخي دانست که آقاي سهراب سليماني آن را تبعيدگاه رسمي زندانيان سياسي خواند و بيش از پنجاه زنداني سياسي هم اکنون در بين زندانيان خطرناک اين زندان امنيتي به سر ميبرند ، آقاي ارژنگ داودي در اعتصاب غذا به سر ميبرد ، فرزاد کمانگر و علي حيدريان در سالن مربوط به بيماريهاي عفوني چون هپاتيت و ايدز و سل نگهداري ميشوند ، بهروز جاويد تهراني کماکان در سلول انفرادي و وضعيتي نامعلوم به سر ميبرد ، تعدادي از زندانيان سياسي به صورت دسته جمعي ممنوع ملاقات گرديده اند و بسياري موارد فاحش ديگر که تماماً از برنامه ريزي سيستم امنيتي براي اعمال فشار بيشتر بر زندانيان سياسي با توسل به تمامي ابزارها حکايت مينمايد
خبرگزاري هما
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 4:37 توسط شهناز غلامی
|
دختر دانشجويي که حاضر نشده بود به خواسته هاي شوم معاون دانشگاه زنجان تن دهد
بازداشت شد
به گزارش خبرنامه اميرکبير دادستان زنجان از در بازداشت بودن دختر دانشجو که حاضر نشده بود به خواسته هاي شوم معاون دانشگاه تن دهد، خبر داد. دختر دانشجويي که يکي از قربانيان رئيس کميته انضباطي دانشگاه است که حاضر نشده بود تسليم نيات شوم وي شود. اين در حاليست که مسئولين دانشگاه و استان که خواستار اتمام تحصن دانشجويان دانشگاه زنجان شده بودند، به دانشجويان قول داده بودند که براي دختر دانشجو قرباني اين ماجرا مشکلي ايجاد نخواهد شد.
دادستان زنجان افشاي فساد اخلاقي معاون دانشگاه را گناه بزرگ دانشجويان دانسته و گفت: “افشاي گناه از خود گناه مهمتر است و ما به هر دو جرم رسيدگي خواهيم کرد.”
با وجود اينکه فشارهاي اين معاون انتصابي بر دختر قرباني باعث شد تا اين دختر دانشجو با کمک ديگر دانشجويان، سوءاستفاده اين معاون دانشگاه از سمتش را آشکار سازند، دادستان زنجان گفت: “هيچ جامعهاي نميتواند عاري از بزه و خطا باشد و بايد التهاب و تشويش رواني را در جامعه کنترل و نبايد اجازه اين گونه تشنجها را به جامعه داد. اگر بنا باشد اين شيوه و روش در جامعه گسترش يابد و هرکس با مطلع شدن از خطاي کسي بخواهد آن را به اين شيوه افشا و برملا کند در جامعه هيچ امنيتي وجود نخواهد داشت.”
در حاليکه مشابه حادثه دانشگاه زنجان پيش از اين در دانشگاه هاي رازي کرمانشاه و سهند تبريز نيز اتفاق افتاده است و هيچ گاه مسئولين قوه قضائيه يا دادستاني در مقابل اين ظلم ها به دانشجويان اقدامي نکردند، دادستان زنجان خواستار عدم اعتراض دانشجويان و ارجاع مسائل به مراجع ذيصلاح شد. گلمحمدي گفت: “ما از همه انتظار داريم در صورت اطلاع از هر نوع بزه يا خطايي آن را به مراجع قانوني اطلاع دهند تا از بروز چنين مسائلي جلوگيري شود.”
لازم به ذکر است رئيس دانشگاه زنجان با حضور در جمع دانشجويان ضمن پذيرش صحت رسوايي اخلاقي معاونش از دانشجويان به سبب انتصاب افراد فاسد در دانشگاه رسما عذرخواهي کرده بود.
ويدا اميري
اجراي طرح هاي امنيتي براي دختران را باور كنيم يا هتك حرمت
دانشجويان دختر را ؟؟
بار ديگر شاهد داستان تكراري هتك حرمت دختران دانشجو توسط توصيه كنندگان به عفت و حجاب زنان هستيم . اين در حالي است كه هنوز تحصن دانشجويان سهند تبريز را در همين رابطه فراموش نكرده ايم و قبل از آن هم خودكشي دختردانشجوي ديگر از دانشگاه رازي كرمانشاه كه مورد تعرض مامورين حراستي قرار گرفته بود . .اين بار نوبت معاونت دانشجويي دانشگاه زنجان ( دکتر مددي) ، همان کسي که چند روز پيش به عنوان دبير هيات نظارت حکم انحلال انجمن اسلامي دانشگاه زنجان را امضا کرده بود تا يک دختر دانشجو را تحت فشار قرار دهد تا با وي رابطه نامشروع اخلاقي برقرار كند و در حالي که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه زنجان خشک نشده به خيال اين که در دانشگاه هيچ ديده بان مدني وجود ندارد و هيچ صداي مخالفي باقي نمانده يک دختر بي پناه را مورد اذيت و آزار قرار دهد.
البته نمونه ها كه يكي دوتا نيستند و متاسفانه به دليل حفظ حرمتها يك از هزار آن فاش مي شود و بقيه كماكان از ترس بي آبرويي براي هميشه ناگفته باقي مي ماند واين زنان و دانشجويان هستند كه در زير سلطه جامعه مرد سالاربايد تاوان آن را پس دهند . البته عجيب اين جاست كه وقتي بحث پوشش دانشجويان به ميان مي آيد,بدحجابي آنان براي دانشگاه و جامعه خطرناك مي شود و بايد به شدت با آن برخورد نمود در غير اين صورت امنيت جامعه برهم مي ريزد و نبايد به هيچ عنوان از مخلان امنيت به سادگي گذشت و كوتاه آمد ولي وقتي پاي مسولين و مامورين به ميان كشيده مي شود از دانشجويان دعوت به حفظ آرامش و قانون محور بودن مي شود و لابد كه بعد از آن هم اين عمل كثيف معاونت دانشجويي, مثل سردار زارعي يك عمل خفيف و شخصي جلوه داده مي شود و به فراموشي سپرده مي شود .
و عجيب تر آنكه در سومين روز تحصن دانشجويان زنجان ,وزارت علوم به جاي پاسخگويي به خواسته هاي متحصنين, به تهديد دانشجويان مي پردازد و حکم اخراج نزديک به ۲۰ نفر از فعالين دانشجويي را به دليل افشاي رسوايي اخلاقي معاون دانشجويي اين دانشگاه صادر مي كند . و در مقابل دادخواهي دانشجويان از اين اقدام شرم آور و كثيف كه روزانه آنها را تهديد مي كند, نيروهاي امنيتي، نيروهاي انتظامي و گارد ويژه اطراف دانشگاه را بالا مي برند .
به راستي بايد گفت با ارتقا طرح امنيت اجتماعي ,امنيت دانشجويان دختر تامين مي شود و يا بيشتر مورد تهديد واقع مي شود ؟؟؟
هاله داوودي
دانشجویان زنجان
در پي تعرض به يک دختر دانشجو در دانشگاه زنجان، رييس دانشگاه توسط دانشجويان مضروب شده و دانشجويان شب گذشته اقدام به شکستن شيشه هاي دانشگاه کردند. دانشجويان همچنين از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند. خبرها حاکيست امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطيل شده است. گفته مي شود فيلم تهيه شده از تعرض به دختر دانشجو توسط دانشجويان از طريق بلوتوث در حال انتشار است. شب گذشته نيز بيش از سه هزار دانشجوي دانشگاه زنجان در ميدان مرکزي اين دانشگاه دست به اعتصاب و تحصن زدند. دانشجويان معترض خواستاراستعفاي رئيس دانشگاه (دکتر نداف) و معاون وي (دکتر مددي) هستند.در حالي که پايگاه هاي خبري رسمي سکوت سنگيني پيش گرفته اند، خبر موثق دريافتي از دانشگاه زنجان حاکيست از شب گذشته به دنبال متهم شدن يکي از معاونان اين دانشگاه به تصميم به برقراري ارتباط نامشروع اجباري با يکي ازدانشجويان دانشگاه، اين دانشگاه در التهابي بي سابقه به سر مي برد.
بنا به نوشته "خبرنامه اميرکبير"، "دکتر حسن مددي، از اساتيد گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه زنجان و معاون دانشجويي دانشگاه زنجان، پس از آنکه يکي از دانشجويان دختر دانشگاه زنجان به کميته انضباطي احضار شده بود، او را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته هاي بي شرمانه وي تن دهد. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته اين دانشجوي دختر در حالي که يک ضبط صوت نيز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجويي در دفتر وي قرار گذاشت و هنگامي که معاون دانشگاه براي انجام اين عمل ننگ آور در حال درآوردن پيراهنش بود، دانشجويان به دفتر وي يورش برده و ضمن جلوگيري از اين عمل شرم آور از اين اقدام فيلمبرداي و پس از آن اقدام به برگزاري تجمع اعتراضي کردند. به دنبال افشاي اين مساله و تهديدات معاون دانشجويي دانشگاه زنجان، بيش از 3000نفر از دانشجويان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفاي دکتر مددي معاونت دانشجويي، و دکتر نداف، رئيس دانشگاه زنجان شدند.
خبر دريافتي حاکيست که امروز رييس دانشگاه توسط دانشجويان مضروب شده و دانشجويان طي شب گذشته اقدام به شکستن شيشه هاي دانشگاه کرده اند. دانشجويان همچنين از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند و احتمال اين که خسارت وارده به دانشگاه طي ساعات آينده گسترش يابد، بالاست. امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطيل شده است. در عين حال يک منبع خبري ديگر اعلام کرد که انتشار اين خبر با توجه به سوابق دکتر مددي، همه را متحير کرده است.
ويدا اميري
حضور دختران دانشجو در تحصن و اعتصاب غذا در دانشگاه تربیت معلم
تحصن و اعتصاب غذای دانشجویان پسر و دختر دانشگاه تربیت معلم کرج در حالی پس از گذشت 6روز همچنان ادامه دارد که ، پس از 18 تیر این اولین باری است که دانشجویان دختر در تحصن های شبانه شرکت می کنند.ناصح فریدی دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم سه شنبه 14 خرداد ، در این باره به رادیو زمانه گفت :
"معمولاً از جریان ۱۸ تیر ۷۸ تا الان سابقه نداشته که دختران در تحصن شبانه شرکت کنند و معمولاً در تحصنهای روزانه بودند؛ شبها متفرق میشدند و صبحها دوباره برمیگشتند. اما در کرج، چون مأموران حراست آمدند برای اینکه دختران به خوابگاه منتقل بشوند، بچهها را تهدید کردند، پسرها تحصن را به جلوی خوابگاه دخترها منتقل کردند و دخترها در تحصن شرکت کردند. حتی کسانی که صبح در تحصن نبودند، شب به بچهها اضافه شدند."
پریسا هاشمی از اعضای انجمن اسلامی این دانشگاه در گفتگو با کمیسیون زنان تحکیم ،تلفن های تهدید آمیز حراست به خانواده ها را از دیگر عواملی می داند که دانشجویان دختر را وادار ساخته است، تحصن های شبانه شان را پشت نرده های خوابگاه برگزار کنند.او در مورد تعداد متحصنین می گوید : " در حال حاضر حدود 60 تا 70 دانشجوی دختر در تحصن های شبانه شرکت می کنند .البته با وجود آنکه حراست برای جلوگیری از حضور دختران در جمع متحصنین، ساعت 10 شب درهای ساختمان های خوابگاه را قفل می کند، در بعضی از شب ها سایر ساکنین خوابگاه هم به آنها می پیوندند و تعداد متحصنین بیشتر می شود."
وی با بیان اینکه حدود 200 نفر از دانشجویان پسر در آن طرف نرده های خوابگاه دخترانه با متحصنین دختر همراهی می کنند و چهارصد دانشجوی پسر دیگر در حوزه ریاست دانشگاه باقی می مانند، می گوید :"دختران نزدیک به نیمی از اعتصاب غذاکنندگان را نیز شامل می شوند. تعداد اعتصاب کنندگان حدود هفتاد نفر است که سی نفر آن را دختران تشکیل می دهند."
هاشمی در ششمین روز اعتصاب غذا از بستری شدن بیست تن از دانشجویان اعتصاب غذا کننده در بهداری دانشگاه خبر می دهد و اضافه می کند: "علی رغم آنکه وضعیت سلامت دو تن از دانشجویان دختر طی روز گذشته وخیم بود، اما دانشگاه نه تنها آمبولانسی در اختیار این دانشجویان قرار نمی داد بلکه از خروج آنان از در های دانشگاه نیز جلوگیری می کرد. امروز دانشجویان ناچار شدند در دانشگاه را بشکنند و این دانشجویان را با ماشین شخصی به بیمارستان منتقل کنند.
ویدا امیری
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 1:45 توسط شهناز غلامی
|