مردم ما دیگر "نه"گفتن در یک تجربه مشترک را آموخته اند. امروز همه شهروندان ایرانی به یک آواز ، به یک فریاد بلند رهایی بدل شده اند و با حضور آگاهانه شان در اعتراضات توده ای ، مرگ سیاهی ، مرگ خائنان و شکنجه گران ، مرگ مزدوران و تمامیت خواهان را بی صبرانه انتظار می کشند. چرا که آنان می دانند صداها نمرده اند و ستارگان به خون نشسته لحظه ای از درخشش باز نخواهند ماند.
امروز ملت ما با دلی از خزر آبی تر و با چشمانی خیس تر و سر سبزتر از جنگل های ارسباران ؛ از آن همه گلوله های سربی آتشین که بر سینه عزیزان ما گل سرخ کاشته اند و می کارند به موجودیتی اسطوره ای و شکست ناپذیر تبدیل شده است که همچون کابوسی دهشتناکی خواب خوش و راحت را از چشمان نا بینای سردمداران رژیم دمنش مذهبی ربوده اند.
دریک برآورد کلی می توان حضور زنان را در طی حوادث ایجاد شده در سرتاسر ایران حضوری جسورانه توصیف کرد که بعد از مدت ها تعامل در عرصه نظریه و تئوری به طرزی عملگرایانه وارد صحنه واقعی مبارزه گردید. زنان این بار تنها نظاره گران منفعل در حاشیه نبودند بلکه آنان این بار فعالانه و متناسب با وضعیت و شرایط ایجاد شده، تکنیک و روش های مبارزاتی خود را تغییر داده و آگاهانه و سر شار از لذت حیات بخش و زیبای زندگی، هم در عرصه مطرح کردن مطالبات همگرایانه شان و نیز در دوره پیگیری این درخواست ها و نیز در زمان اعتراضات جدی و خونین؛ حضوری چشمگیر و غیر قابل انکار داشتند. همچنین آنان با رفتار های مداراگرانه شان ثابت کردند که خواهان اعتراض مدنی و آرام بوده و درگیری و خشونت ایجاد شده توسط نیروهای سرکوبگر رژیم خودکامه اسلامی به هیچ وجه مطلوب نظر آنان نمی باشد
تلاش مافیای قدرت برای مصادره جنبش دموکراسی خواهی در ایران
با قدری دقت به داده های کانال های تلویزیونی در خارج از کشور و نیز با توجه به بازتاب اخبار مربوط به حوادث اخیر در ایران که از طریق رسانه ها و سایت ها و خبرگزاری ها منعکس می شوند، نیز با در نظر گرفتن رفتارهای سیاسی سازمان دهندگان جنبش اصلاحات در داخل و خارج از کشور به سادگی می توان متوجه این قضیه شد که اخلاف انقلاب اسلامی همچون اسلاف خود درسال 1357 با هم ، هم قسم شده اند که همه جنبش ها کارگری ،زنان ، دانشجویی و هویت خواهانه را به نفع خود مصادره نمایند .
آنان هرچند با رقبای سیاسی خود اختلافات اساسی و جدی دارند ولی با توجه ودقت در عملکرد آنان، متوجه می شویم که آنان به طرزی تعمدانه و کاملا سازماندهی شده بر آن هستند تا تمامی جنبش های مدنی را تا حدود زیادی اسلامیزه و فارسیزه نمایند و در عین حال برای ماندگاری حاکمیت اسلامی در کشور - که همه خود را از منسوبین ناب و به حق آن می دانند.- تا آنجایی که می توانند از جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران برای رسیدن به این هدف منحوس و ضد انسانی هزینه نمایند.
مثال های زیر نمونه بارزی از رفتار های کاملا ریاکارانه و یک بام و دو هوای آنها محسوب می شود:
· درخواست ازمردم برای بلند کردن صدای الله اکبر بر پشت بام ها در تاریکی شب که تقلیدی ناشیانه و کور از آقای خمینی در انقلاب مصادره شده سال 1357 می باشد.
· اعلان تحصن در محل دفن آقای خمینی از سوی آقای میرحسین موسوی .
· دادن شعار " یا حسین ؛ میر حسین " از سوی هواداران جنبش به اصطلاح اصلاحات .
· عنوان کردن رنگ سبزکه علامت انتصاب آقای موسوی به خاندان نبوی است و مطرح کردن رنگ سبز به عنوان رنگ تغییر و اصلاح به جای سایر رنگ ها یی که در همه جای دنیا نشان دهنده علاقه مندی مردم به انقلاب زرد یا مخملی ا ست برای براندازی رژیم های توتالیتر.
· با توجه به این نکته بسیار اساسی ؛ کسانی که امروز داعیه دار رهبری مردم در داخل کشور شده اند همه آنها بدون استثنا از طیف ارتجاع گرفته تا جناح اصلاح طلب اعم از آقایان کروبی ، هاشمی ، ناطق نوری ، موسوی و غیره همه و همه از شاگردان آقای خمینی اند که پایه های دیکتاتوری دینی را نه تنها درایران بلکه در بین تروریسم های اسلامی نیز رادیکالیزه کرد.
در وضعیت بوجود آمده حاضر، چنین به نظر می رسد که نیروهای اصیل و مردمی اپوزسیون که دغدغه های انسان دوستانه دارند و رعایت حقوق شهروندی را به عنوان ابتدایی ترین اصل حقوق بشر مورد مطالبه قرارمی دهند و قلبشان برای آزادی می تپد. جدای از اینکه چه تفکری را داشته باشند، لازم است تا ضمن رسیدن به یک همگرایی سازماندهی شده و موثر؛ درفضای پر تنش و غیرشفاف فعلی به نفع هیچ جریانی اعم از جنبش به اصطلاح اصلاحات و یا جناح احمدی نژاد وارد جریانات نشوند و اجازه ندهند تا هیج گروه تمامیت خواهی از آنان به عنوان ابزاری برای رسیدن به مطالبات تمامیت خواهانه بهره برداری کند.
علاوه بر آن" ملت بزرگ آذربایجان" نیز در شرایطی که شتاب اتفاقات ، سیر تحولات اخیر را از بستر قابل پیش بینی و بررسی تا حدود زیادی منحرف کرده است و روند اعتراضات توده ای را به طرزی غیر قابل کنترلی در آورده است. نباید به هیچ عنوان وارد این بازی شوم سیاسی که شیفته گان قدرت برای رسیدن به خود کامگی خود آن را بوجود آورده اند ،بشوند. و در عین حال اجازه ندهند تا کسانی که یک عمر سابقه منحوس سرکوب ، زندان ، شکنجه ، حذف مخالفان سیاسی ، سانسور، دستگیری مبارزین و آزادیخواهان و غیره را درکارنامه سیاه حیات ننگین خود دارند ، بتوانند مانع رسیدن ما به اهداف و ایده های آزادیخواهانه وبرابری طلبانه و هویت طلبانه مان گردند.چرا که به خصوص طی یک دهه گذشته فرزندان قهرمان این سرزمین اسطوره ای از تمامی هستی خود برای طرح مطالبات ملی و مدنی خود هزینه کرده اند و می کنند.
Shahnaz gholami
2009/7/10

"ریاست جمهوری احمدی نژاد یا فاجعه بزرگ انسانی"
آقای احمدی نژاد باید متوجه این نکته اساسی باشد که مردم حاکمیت دروغ و استبداد را تحمل نخواهند کرد.نتیجه انتخابات اخیر که از طرف فعالان و صاحب نظران سیاسی عنوان کودتای نرم ،انتخابات مهندسی شده، کودتای از پیش طراحی شده را به خود گرفته است. در واقع توهین رژیم شوونیست اسلامی به شعور تک تک شهروندان ایرانی محسوب می شود.تقلبات گسترده در انتخابات ، نشان دهنده فساد سیاسی عمیقی است که از طرف جناح ارتجاع داخل حاکمیت صورت گرفته است.
ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد به مثابه یک فاجعه بزرگ انسانی برای همه دنیاست به طوریکه گفته می شود جامعه جهانی در صورت ادامه ریاست احمدی نژاد مجبور خواهد شد تا برای یک دوره چهار ساله دیگر خودش را برای برخورد با تروریسم آماده کند.
کاندیداهای ریاست جمهوری که رقبای آقای احمدی نژاد محسوب می شوند، بر این باور هستند که در انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران تقلبات انتخاباتی یا کودتای انتخاباتی صورت گرفته است،بر اساس قوانین مصرح در قانون اساسی ایران، از آن نظر که حکومت فعلی در ایران یک حکومت ولایی و هدایی است و نفوذ عمل آیت الله ها در این حکومت بسیار گسترده است. کاندیدا های دیگر لازم است تا شکایات خود را از طریق شورای نگهبان که ناظر بر انتخابات است و آقای خامنه ای که شخص اول مملکت در ایران می باشد،تعقیب وپی گیری کنند. این در حالی است که رهبریت که- بر اساس قوانین پر از تناقض و ضد بشری ایران – باید یک فرد فراجناحی باشد. در حال حاضر به طرزی مستقیم و آشکار از شخص احمدی نژاد به عنوان عامل اجرایی خودش، جانبداری می کند. با وجود چنین وضعیتی رقبای آقای احمدی نژاد، خواه نا خواه مجبور هستند تا شکایت خود را به کسی رجوع دهند (آقای خامنه ای ) که خود ایشان در مظان اتهام هستند.این تنها رهبر است که می تواند بر اساس اختیارات بی چون و چرایی که به وی سپرده شده است روال این قضیه را تغییر بدهد.چرا که در کشور ایران حرف اول و آخر را رهبر می زند و موضع گیری او فصل الخطاب محسوب می شود:
بر اساس اصل 110 قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبری بدین ترتیب می باشد:
1. تعيين سياستهاي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام.
2. نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام.
3. فرمان همه پرسي.
4. فرماندهي كل نيروهاي مسلح.
۵. اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها.
6. نصب و عزل و قبول استعفاء:
الف: فقهاي شوراي نگهبان.
ب: عاليترين مقام قوهي قضاييه.
ج: رييس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.
د: رييس ستاد مشترك.
ه: فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
و: فرماندهان عالي نيروهاي نظامي و انتظامي.
7. حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سهگانه.
8. حل معضلات نظام كه از طرق عادي قابل حل نيست، از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام.
9. امضا حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در اين قانون ميآيد، بايد قبل از انتخابات به تاييد شوراي نگهبان و در دوره اول به تاييد رهبري برسد.
10. عزل رييس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني، يا راي مجلس شوراي
اسلامي به عدم كفايت وي
11. عفو يا تخفيف مجازات محكومين درحدود موازين اسلامي پس از پيشنهاد رييس قوهي قضاييه.
رهبر ميتواند بعضي از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگري تفويض كند.
با توجه به موضوعات ذکر شده ،امروز زمان آن فرا رسیده است تا همزمان با طرح موضوع ریاست جمهوری در ایران ؛ موضوع رهبری و نیز سایر نهادهای انتصابی دیگر چون شورای نگهبان ، نظارت استصوابی ؛ مجلس خبرگان و غیره در مرکز مطالبات مردمی قرار گیرد و از طرف شهروندان و بویژه حقوق دانان ، ابطال این قوانین ضد دموکراتیک مورد درخواست عمومی قرار گیرد.چرا که با وجود چنین نهادهایی انحصار گرایانه و تمامیت خواهانه ای هرگز ملل زندانی در ایران ، نخواهند توانست تا به توسعه و دموکراسی به معنای واقعی کلمه دست یابند.
Shahnaz gholami
2009/7/10
رویکرد جنبش ملی آذربایجان جنوبی به جنگ قدرت در ایران

ما با اصل تحول و تغییرات بنیادین موافق هستیم اما در این پروسه تغییروتحول به دنبال جایگاه حقوق ملی خود نیز می باشیم. این در حالی است که اگر هر گونه تحولی به دنبال انکار و در سایه قرار دادن حقوق ملی ما باشد ، همراهی نخواهیم کرد. تعریف ما از تحول در ایران با تعاریف موجود فرق ماهوی دارد.
ما باتحول در ایران که بر مبنای آزادی باشد، موافق هستیم اما تعریف ما از آزادی در ایران نیز مبتنی بر منافع ملی ملل زندانی درآن می باشد .لازم به توضیح است که تعریف اپوزسیون تشکیلات های سرتاسری سانترالیستی (مرکزگرا ) بر مبنای عنصری مجهول یعنی دموکراسی وآزادی سیاسی مرکزگرا بنا نهاده شده است .
ما بر این نظریم که آزادی پایدار در ایران ، با احترام وبه رسمیت شناخته شدن دیگر ملتها دوام خواهد داشت در غیر این صورت آزادی سیاسی درچارچوبه دموکراسی مرکزگرا درایران بار دیگر اساس آزادی را زیر سوال خواهد برد. ما ملت آذربایجان جنوبی تعریف مدرنتری از حقوق انسان ها وآزادی داریم.
تجربه سه حکومت یعنی رضا شاه ، محمد رضاشاه وحاکمیت اسلامی نشان داده است که آزادی در معنای حقوقی کلمه در ایران نه با فارسیزه ونه با اسلامیزه کردن ره به جایی نبرده ونخواهد برد واز این منظر است که ما ملت آذربایجان جنوبی مدعی هستیم که تعریف اساسی تر ومدرن تری از آزادی می توانیم ارائه بدهیم که کف مطالبات آن فدرالیسم وسقف مطالبات آن تعیین حق سرنوشت ملی توسط ملل زندانی در ایران شوونیسم زده می باشد.
از نظرما تمامی چهار کاندیدای ریاست جمهوری دوره دهم بر خاسته از بطن رژیم شوونیسم بوده و در جنایات رژیم سهیم بوده اند و در اعدام های دهه شصت شرکت داشته و در سرکوب تمامی جنبش های هویت خواه در آذربایجان جنوبی ،کردستان ،سیستان و بلوچستان ، اهواز و خوزستان و غیره به طرزی مستقیم و یا غیر مستقیم شرکت داشته اند . ما تحت تاثیر ستم ملی که در هشتاد سال گذشته بر ما روا داشته شده است . به این قناعت رسیده ایم که در تمامی تحولات سیاسی ،منافع ملی خود را در مرکز تصمیمات خود قرار داده و موضوعات را از این منظر مورد نقد و بررسی قرار دهیم .
در مورد انتخابات و نتیجه انتخابات دور دهم ریاست جمهوری ما بر این نظر هستیم که طرفداران مرکزگرای جنبش اصلاحات می خواهند به بهانه حمایت از جنبش به اصطلاح اصلاحات ، جنبش های هویت طلبانه و ملی را دور زده و جنبش های هویت خواهانه را تحت کنترل خود در آورند و جنبش های جوان ملت های تحت ستم را در نطفه خفه نمایند و مانع رشد و بالندگی آنها شوند.